تاریخ انتشار: ۱۰:۲۵ - ۱۴ تير ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

دویست‌وپنجاهمین سالگرد یک امپراتوری؛ از اصفهان تا واشنگتن | آیا آمریکا به سرنوشت صفویان دچار می‌شود؟

آیا سرنوشت آمریکا به امپراتوری صفوی شباهت دارد؟ توماس پیرمحمد لمبرت در این جستار جنجالی، با مقایسه جایگاه ابریشم در اقتصاد صفوی و نقش دلار در نظم جهانی امروز، از شباهت‌های میان دو امپراتوری سخن می‌گوید. آنچه در پی می‌آید ترجمه‌ای آزاد، همراه با بازنویسی و بسط برخی نکات تاریخی و تحلیلی، بر اساس مقاله‌ای از توماس پیرمحمد لمبرت است.

دویست‌وپنجاهمین سالگرد یک امپراتوری؛ از اصفهان تا واشنگتن | آیا آمریکا به سرنوشت صفویان دچار می‌شود؟

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- فرض کنید امپراتوری‌ای را می‌شناسید که به دست گروهی مهاجر مذهبی بنیان گذاشته شد، قاره‌ای پهناور را زیر سلطه برد، برای خود نظامی سیاسی ستوده ساخت و چنان نیرومند شد که سودای هدایت جهان را در سر پروراند. اما در آستانه دویست‌وپنجاهمین سال حیاتش، نشانه‌های فرسودگی یکی پس از دیگری آشکار شد: عراق، افغانستان و رشته‌ای از بحران‌هایی که از افول اقتدارش خبر می‌دادند. احتمالاً گمان می‌کنید این سخنان درباره‌ی آمریکاست؛ اما آنچه گفتیم وصف حال امپراتوری صفوی بود.

ایران عصر صفوی چه‌بسا شناخته‌شده‌ترین امپراتوری پهنهٔ اوراسیا نباشد، اما نزدیک به ربع هزاره، از ۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶ میلادی، از چنان حشمت و جلالتی برخوردار بود که حتی محتاط‌ترین خواجگان دربار نیز در سایهٔ آن، خویشتن را کمابیش جاودانه می‌پنداشتند. این دولت در اوج شکوفایی خود در عهد شاه عباس کبیر، از بغداد و دریای خزر در غرب، تا قندهار و باختر در شرق دامن گسترده بود؛ هنگامی که ژان شاردن، بازرگان و جواهرشناس جهانگرد، به اصفهان، پایتخت این سلسله، قدم نهاد، از معماری هندسی، حوض‌های عظیم آیینه‌گون، صد‌ها گرمابه، و میدان اصلی آن، یعنی میدان مصفای نقش جهان که از میدان سان پی‌یر در رم نیز فراخ‌تر بود، انگشت حیرت به دندان گزید. این همه عظمت در حالی بود که امپراتوری بهرهٔ چندانی از صنایع تولیدی نداشت، معادن فلزات گرانبها در آن یافت نمی‌شد و خود اصفهان، از یک سو میان فلاتی صخره‌ای و لم‌یزرع، و از سوی دیگر میان کوه‌ها محصور بود. شاردن حیرت‌زده از خود می‌پرسید: صفویان چگونه بدین کار توانا شده‌اند؟

امپراتوری صفوی از یک مزیت عمده برخوردار بود: این دولت بر سر تقاطع مهم‌ترین شاهراه‌های تجارت ابریشم جهان استقرار یافته بود. ابریشم خام از ایالات مرطوب کرانهٔ خزر به اصفهان سرازیر می‌شد و از آن‌جا به اطراف منشعب می‌گشت؛ رو به غرب به سوی اروپا و قلمرو عثمانی، و رو به شرق به جانب هند گورکانی و چین. هر آن‌کس که جسارت می‌ورزید و می‌خواست راه‌های صفوی را دور بزند، چنان در معرض کارزاری مقاومت‌ناپذیر از رشوت‌ها و مواهب دلربا قرار می‌گرفت تا سرانجام تسلیم خواست آنان شود. شاه عباس، چون دریافت که بازرگانان ارمنی ممکن است مسیر شبه‌جزیرهٔ عربستان را برگزینند، محله‌ای مجلل و نوآیین برای ارامنه در حومهٔ اصفهان بنا نهاد، آراسته به سه کلیسای مسیحی جدید، و رقیبان خویش را به اقامت در آن فراخواند.

انحصار تجارت ابریشم چنان سودآور افتاد که تا زمان درگذشت شاه عباس در سال ۱۶۲۹، وضع عوارض گمرکی بر آن، به راه‌حل پیش‌فرض برای درمان هر نشانه‌ای از انحطاط امپراتوری بدل گشت. آیا اصفهان به گنبدی نو، گرمابه‌ای تازه یا باغ آبی مصفایی نیاز داشت؟ بی‌درنگ مالیات جدیدی وضع می‌شد تا هزینه‌اش را تأمین کند. آیا قبایل افغان مرز‌ها را تهدید می‌کردند؟ نیازی به سربازگیری از میان مردمان بومی نبود؛ عواید ابریشم، هزینهٔ لشکری بی‌پایان از سپاهیان مزدور یا غلامان جنگی برکشیده از میان اقوام سرکش قفقاز را می‌پرداخت.

این تعرفه‌های بی‌پایان، تقاضایی لایتناهی برای پول رایج صفوی ایجاد می‌کرد؛ ضرابخانهٔ سلطنتی در اصفهان می‌توانست بدون بیم از تنزل ارزش مسکوکات، پیاپی سکه ضرب کند، چرا که بازرگانان همواره برای پرداخت مالیات‌های جدید، خریدار این مازاد پولی بودند. به بیان دیگر، امپراتوری صفوی به لذت مسحورکنندهٔ پدیده‌ای دست یافته بود که در اقتصاد سیاسی مدرن آن را «حق‌الضرب» می‌نامند؛ یعنی همان منافعی که آن‌گاه به دست می‌آید که شما پادگان‌ها و غلامان جنگی کافی در اختیار داشته باشید تا به همگان دیکته کنید چه چیز پول است و چه چیز نیست. این سازوکار جادویی، شکست‌ناپذیری مالی مطلقی به آنان بخشیده بود. جنگ از پی جنگ، کاخ از پی کاخ: همه‌چیز برای شاه، شاهنشاه، و سایهٔ خدا بر روی زمین، ممکن و میسر می‌نمود.‌

نمی‌دانم آیا عقول مدبر در واشنگتن و لانگلی که مهندسی تهاجم اخیر ایالات متحده به ایران را بر عهده داشتند، پیش از آغاز کارزار خویش هرگز کتابی دربارهٔ صفویان گشوده‌اند یا خیر؛ اما اگر چنین کرده بودند، چه‌بسا شباهت‌هایی میان آن امپراتوری برافتادهٔ ابریشم و امپراتوری خویش می‌یافتند. نخست آنکه، هر دو، امپراتوری‌هایی مستقر بر نظام‌های شگفت‌آور و یکسانی از «حق‌الضرب بین‌المللی» هستند.

از سال ۱۹۷۴، یعنی از آن زمان که ریچارد نیکسون موافقت کرد در ازای تسعیر معاملات نفتی بزرگ‌ترین تولیدکنندهٔ نفت جهان به دلار، جنگ‌افزار‌های آمریکایی در اختیار عربستان سعودی قرار دهد، ایالات متحده از این امتیاز بی‌بدیل برخوردار بوده است که پول ملی‌اش دستخوش سقوط ناگهانی نگردد. بدین‌سان، قانون‌گذاران در واشنگتن می‌توانند به هرگونه سیاست جنون‌آمیز و بی‌باکانه‌ای دست یازند، کسری بودجه‌های کلان به بار آورند، صنایع داخلی را به محاق برند، و به هر ملتی که اراده کنند یورش برند، چرا که خاطرشان آسوده است که به یمن همکاری چند هم‌پیمان که سخاوتمندانه رشوه دریافت کرده‌اند، همواره تقاضایی ساختاری برای پولی که به ارز ذخیرهٔ جهان بدل شده، وجود خواهد داشت.

مقامات آمریکایی، درست بسان درباریان صفوی در قرن هفدهم، خویشتن را به‌نحوی از الزامات متعارف سرمایه‌گذاری مولد ملی مستثنی می‌پندارند. هر هفته، نویدبخش اسراف و تبذیری تازه و ناخواسته است: جنگی تجاری، نبردی واقعی، یا بنای تالاری با چنان سنگ مرمر و ورق طلایی که می‌تواند با هرچه در اصفهان است پهلو بزند.

با این همه، مایه تأسف دولت ترامپ است که نکتهٔ مهم دیگری که دربارهٔ امپراتوری صفوی ارزش یادآوری دارد، این است که آن دولت دیگر وجود خارجی ندارد. چهار سال پیش از آنکه شاه اسماعیل اول این امپراتوری را بنیان نهد، کاشفی پرتغالی به نام واسکو دو گاما موفق شده بود با هدایت کشتی بادبانی (کاراول) خود از میان آب‌های سهمگین دماغهٔ امید نیک، راه‌های ابریشم را یکسره دور بزند. در طول یک قرن و نیم پس از آن، کاشفان و بازرگانان کمر به امن‌تر کردن این مسیر بستند؛ در آفریقای جنوبی ایستگاه‌هایی برای پهلو گرفتن کشتی‌ها تأسیس کردند، کاراول‌های کهن را با شناور‌های هلندی چالاک‌تر و گنجاورتر (فلوت) جایگزین ساختند، و مسیر‌های هوشمندانه‌ای در اقیانوس هند کشف کردند تا از باد‌های غربی مهلکی که اسلاف آنان را به کام نابودی فرستاده بود، در امان مانند. در اواخر سدهٔ ۱۶۰۰ میلادی، بیشتر بازرگانان هرگاه با مأمور گمرک صفوی مواجه می‌شدند که تعرفه‌ای گزاف و کمرشکن طلب می‌کرد، به‌سادگی شانه‌ای بالا می‌انداختند و راه طولانی دریا را برمی‌گزیدند. عواید گمرکی به‌شدت تنزل یافت؛ سکه‌های نقره‌ای که شاه عباس تصویر خویش را بر آنها ضرب کرده بود، تاب کاهش تدریجی ارزش خود را نیاوردند. هنگامی که محمود هوتکی، جنگ‌سالار افغان، در سال ۱۷۲۲ سواره به اصفهان تاخت، سپاه صفوی چنان از حیث نیرو و تجهیزات در مضیقه بود که توان کمترین مقاومتی نداشت.

«انحطاط ایالات متحده چنان رقم خورده است که بر وفق الگوی صفوی به وقوع بپیوندد»


بیشتر بخوانید:

تأملی در باب فلسفه‌ی جنگ | چگونه جنگ به وضع طبیعی بدل شد؟

ارباب تنگه‌ها‌ | از هرمز تا تایوان؛ چگونه تنگه به شاه کلید امپراتوری بدل شد؟

تراژدی مفاهیم: تبارشناسی خون و خاک در خاورمیانه | استثنایی به نام «ایران»


طنز تلخ لشکرکشی آمریکا به سرزمین‌های صفوی در این نهفته است که این امر، چه‌بسا روشن‌تر از هر تحول ژئوپلیتیک دیگری در پنجاه سال گذشته، گواه بر آن است که زوال ایالات متحده قرار است بر طبق الگوی صفوی رخ دهد.

مسلماً نفتی که پشتوانهٔ دلار آمریکایی است، امروز به دست بازرگانان پرتغالی و هلندی در کشتی‌های بادبانی معامله نمی‌شود؛ با این حال، این تجارت تابع یک زیرساخت نامرئی و قدرتمند است که دولت آمریکا گویی به‌آرامی مهار آن را از کف می‌دهد. دلار حتی پیش از آغاز تهاجم آمریکا، عرصه را به یوآن چین واگذار کرده بود؛ امروز، تا ۹۰ درصد تجارت نفتی ایران با چین به یوآن صورت می‌پذیرد و سهم دلار از ذخایر ارزی خارجی در سطح بین‌المللی تنها به ۵۷ درصد کاهش یافته است — که پایین‌ترین میزان در بیست‌و‌پنج سال گذشته است.

مضاف بر این، مهیج‌ترین کاربرد‌های نوین فناوری «بلاک‌چین» که سخت محبوب دولت ترامپ است، همگی حول محور حذف ایالات متحده از چرخهٔ تجارت نفت می‌چرخند: برای نمونه، پلتفرم «ام‌بریج» تاکنون پردازش بالغ بر ۳۸۷.۲ میلیارد یوآن پرداخت را میان چین، هنگ‌کنگ، امارات متحدهٔ عربی، تایلند و عربستان سعودی بر عهده داشته است، در حالی که ۹۵ درصد این تراکنش‌ها به یوآن دیجیتال تسعیر شده‌اند. قدرت‌های بزرگ غیرمتعهد_ ایران، بریکس، آسه‌آن، آرژانتین_ یکی پس از دیگری گردهم آمده‌اند تا امکان انجام معاملات به ارز‌های دیگر را به بحث گذارند؛ در عین حال، کشور‌هایی که تا کنون مطیع فرمان بوده‌اند، گویی در ازای این انقیاد، امتیازات فزون‌تری از آمریکا طلب می‌کنند.

برای نمونه، امارات متحدهٔ عربی پس از سر دادن نوا‌هایی تهدیدآمیز مبنی بر پذیرش یوآن برای معاملات نفتی خود، موفق شد امتیاز یک خط معاوضهٔ دلاری پرسود را از آن خود کند. به بیان دیگر، کلیت آن عمارت مالی که هژمونی پس از جنگ آمریکا بر آن بنا شده بود، رو به تزلزل نهاده است. آنچه تا همین چند سال پیش ویژگی ابدی نظام جهانی به نظر می‌رسید، اکنون سخت ناپایدار و مشروط جلوه می‌کند.

شاید عبرت غایی در این همه آن باشد که انحطاط و تباهی، از نوعی قانون‌مندی و پیش‌بینی‌پذیری برخوردار است. امپراتوری‌ها از دل شگفتی‌ها و گسست‌های کوچک در ساختار جهان جوانه می‌زنند: مشتی شبان خود را بر فراز یک میدان نفتی، یک شاهراه تجاری، یا پاره‌ای از فناوری می‌یابند که آنان را چندان مقتدر می‌سازد که می‌توانند جملگی همسایگان خود را منقاد خویش سازند؛ و آن‌گاه، رفته‌رفته، بهره‌مندان از این موهبت تصادفی خویشتن را متقاعد می‌سازند که علت حقیقی برآمدن امپراتوری آنان، و نه هیچ‌کس دیگر، عظمت درونی خود ایشان است.

برای صفویان، آغاز پایان از آن‌جا رقم خورد که نبیرهٔ شاه عباس، یعنی شاه سلطان حسین، شکوه و مناسک موروثی خویش را بیش از حد جدی گرفت؛ با تعصبی زاهدانه خود را وقف دین دولتی کرد، زرتشتیان را به تغییر آیین واداشت، و با تمامی همسایگان خویش درآویخت. اگر به آخرین مراسلات و بیانیه‌های وزارت امور خارجهٔ آمریکا به‌دقت گوش فرادهید، می‌توانید همان هوای اندک‌جنون‌آمیز را استشمام کنید. سخن از برگزیدهٔ خداوند بودن در میان است، سخن از با خاک یکسان کردن تمدن‌ها در یک شامگاه. درباریان فرزانه‌تر با لحنی فتنه‌انگیز در گوشی نجوا می‌کنند؛ و صدای دیگری نیز به گوش می‌رسد. صدایی بس ضعیف، اما انکارناپذیر. این صدا را در دل شب، آن‌گاه که همگان در بستر خویش غنوده‌اند، در توییتر می‌چرخند و رؤیای تجاوز ظفرنمون بعدی را در سر می‌پرورانند، می‌توان شنید. صدایی که از میان درختان کپیتال هیل می‌گذرد و به سوی آب‌های تیرهٔ رودخانهٔ پوتومک سرازیر می‌شود: صدای سم اسبان.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: دولت آمریکا
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha