تاریخ انتشار: ۱۰:۲۱ - ۱۶ آبان ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

آیت‌الله خویی؛ قدرتمندترین مرجع سنتی که نمی‌خواست حکومت کند

آیت الله خویی نه با نظریه ولایت مطلقه فقیه همراه شد و نه حاضر بود اعتبار مذهبی خود را در اختیار حکومت صدام حسین بگذارد. خویی با شبکه‌ای گسترده از مقلدان، منابع مالی مستقل و تربیت صدها مجتهد، نهادی فراملی ساخت که نفوذش از دولت‌ها فراتر می‌رفت. چگونه روحانی‌ای که از حکومت‌کردن فاصله می‌گرفت، به یکی از قدرتمندترین چهره‌های جهان تشیع تبدیل شد و میراثش از طریق آیت‌الله سیستانی تا امروز ادامه یافت؟

آیت الله خویی

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- در افق مطالعاتی تاریخ نهاد‌های مذهبی خاورمیانه، «مرجعیت شیعه» نه صرفاً به عنوان یک مقام معنوی، بلکه به مثابه یک ساختار قدرت غیردولتی، فراملی و بوروکراتیک رخ می‌نماید که در طول قرن بیستم، پیچیده‌ترین گذار‌های سازمانی را تجربه کرده است. این نهاد که در ادوار پیشامدرن بر پایه‌ی روابط چهره‌به‌چهره میان فقیه و مقلد و در قالب دفاتر شخصی (بیوت) اداره می‌شد، تحت تأثیر متغیر‌های اقتصادی-سیاسی و گذار‌های کلامی، به یک «شبکه‌ی نفوذ مویرگی» تبدیل شد که قلمرو آن از حجره‌های نجف تا مراکز مذهبی در دیترویت و مساجد لندن گسترش یافت.

به گزارش رویداد۲۴، واکاوی این تحول مستلزم درک عمیق از پیروزی مکتب «اصولی» بر رقیب «اخباری» در قرن هجدهم است؛ پیروزی‌ای که نه تنها روش‌شناسی استنباط را از متن‌گرایی صرف به سمت عقلانیت حقوقی (اجتهاد) سوق داد، بلکه جایگاه «مجتهد» را به عنوان تنها مرجع ذی‌صلاح برای هدایت توده‌های «عامی» تثبیت کرد.

رکن اصلی مشروعیت در این بروکراسی مذهبی، مفهوم «اعلمیت» است. بر اساس سنت فقهی تثبیت‌شده، مؤمنان در دوران «غیبت کبری»، موظف به پیروی از فقیهی هستند که در دانش استنباط احکام (فقه و اصول) سرآمد همتایان خود باشد. این ضرورت انتخاب «اعلم»، رقابتی سیستماتیک و گاه پنهان را در حوزه‌های علمیه ایجاد می‌کند که نه از طریق انتخابات رسمی، بلکه از طریق «اجماع نخبگانی» و جریان یافتن منابع مالی (سهم امام) تعیین می‌شود.

در این میان، ظهور ابوالقاسم آیت‌الله خویی در حوزه نجف، نمایانگر تثبیت مدلی از قدرت بود که من آن را «هژمونی آکادمیک سنت‌گرا» می‌نامم. آیت‌الله خویی در برهه‌ای به کرسی اعلمیت تکیه زد که جهان تشیع میان دو پارادایم متضاد در نوسان بود: از یک سو، جریان «اصلاح‌گری سیاسی» که با نام روح‌الله آیت‌الله خمینی گره خورده بود و خواستار درهم‌تنیدگی نهاد دین با قدرت اجرایی بود؛ و از سوی دیگر، مدل «سکوت‌گرایی استراتژیک» که آیت‌الله خویی معمار آن به شمار می‌آمد.


بیشتر بخوانید:

شکل‌گیری اندیشه تقلید و اجتهاد در فقه شیعه

تولد فقه سیاسی شیعه در عصر صفوی و پس از آن؛ از حاشیه قدرت تا انتظار تاریخی

داستان استقلال و تحول حوزه علمیه قم


اهمیت استراتژیک آیت‌الله خویی در این است که او مرجعیت را از یک «دفتر شخصی» به یک «بروکراسی جهانی» تبدیل کرد، بدون آنکه استقلال نهادی آن را قربانی ایدئولوژی‌های انقلابی کند. او با تکیه بر «تداوم نهادی» در برابر «گسست انقلابی»، توانست توازن قدرت میان نجف و قم را به گونه‌ای حفظ کند که نجف همچنان به عنوان قطب اصلی و فراملی تشیع باقی بماند. آیت‌الله خویی نه به عنوان یک رهبر کاریزماتیک یا مسیحایی، بلکه به مثابه یک «نگهبان قانون‌گرا» عمل کرد که اولویت اول او، بقای زیرساخت‌های مذهبی در برابر دولت‌های توتالیتر و امواج مدرنیته بود. این رویکرد، مرجعیت او را به یک قطب قدرت خودگردان تبدیل کرد که حتی در اوج انقلاب‌های سیاسی، نفوذ خود را بر توده‌های غیرایرانی و حتی بخش‌های وسیعی از جامعه مدنی ایران حفظ نمود. در بخش‌های بعد، چگونگی تکوین این ساختار در بستر تاریخی نجف و جزئیات زندگی مادی و نظری این فقیه را واکاوی خواهیم کرد.

بستر تاریخی تکوین حوزه نجف

به گزارش رویداد۲۴، حوزه‌ی علمیه‌ی نجف در طول قرن‌ها، کانون تولید دانش فقهی بوده است، اما درک جایگاه آیت‌الله خویی بدون تحلیل «زیست‌جهان» یک طلبه در این سیستم ناممکن است. بر اساس اسناد تاریخی و روایت‌های دست‌اولی همچون روایت «نعمت‌الله جزایری» (در کتاب قصص‌العلما)، تبدیل شدن به یک «عالم» در نجف یا شیراز، فرآیندی آمیخته با فقر شدید، انزوای فیزیکی و ریاضت‌های طاقت‌فرسا بود. جزایری روایت می‌کند که چگونه در دوران تحصیل، به دلیل فقر مطلق، مجبور به جمع‌آوری پوست‌های خربزه از روی زمین، پاک کردن خاک از آنها و خوردن بقایای ناچیز میوه بوده است. طلاب در زمستان‌های سرد با انگشتانی خون‌آلود از سرما، حواشی کتب را می‌نوشتند و شب‌ها زیر نور ماه یا چراغ‌های معابر عمومی به مطالعه می‌پرداختند تا هزینه‌ی روغن چراغ را صرف خرید نان کنند. این «مریتوکراسی رنج»، بستری بود که مشروعیت نهایی یک مرجع را در نگاه توده‌ها تضمین می‌کرد؛ پیروان می‌دانستند فقیهی که امروز بر اموال عظیمی نظارت دارد، روزگاری برای فهم یک واژه‌ی گرامری (مانند مباحث الفیه ابن مالک)، گرسنگی‌های طولانی را تاب آورده است.

آیت‌الله خویی در امتداد این سنت کلاسیک رشد کرد، اما او وارث نظامی بود که توسط سید محمد کاظم یزدی (نویسنده عروة‌الوثقی) نهادینه شده بود. یزدی با اجباری کردن نگارش «رساله عملیه»، رابطه‌ی عالم و عامی را از یک گفتگوی شفاهی به یک «متن بوروکراتیک» تبدیل کرد. آیت‌الله خویی این مسیر را به کمال رساند. او مرجعیت را از وابستگی به کمک‌های دولتی (که در دوران قاجار و صفویه رایج بود) کاملاً جدا کرد.

استقلال مالی نهاد مرجعیت در دوران آیت‌الله خویی، مدیون جریان یافتن «سهم امام» بود که به صورت مستقیم از سوی مقلدان به دفتر مرجع و شبکه «وکلای» او پرداخت می‌شد. این سیستم مالی، به مرجعیت آیت‌الله خویی اجازه داد تا به عنوان یک «هلدینگ مذهبی» عمل کند که نفوذش از مرز‌های جغرافیایی فراتر می‌رفت. به عنوان مثال، در حالی که در دهه‌ی ۱۹۶۰، مهاجران لبنانی در دیترویت برای ساخت مسجد اولیه خود از ناصر در مصر کمک می‌گرفتند، در دهه‌های بعد، این دفتر آیت‌الله خویی و بنیاد‌های وابسته به او بودند که به تامین‌کننده‌ی اصلی زیرساخت‌های مذهبی در غرب تبدیل شدند.

قدرت مالی آیت‌الله خویی، ستون فقرات «سکوت‌گرایی» او بود. او می‌دانست که وابستگی مالی به رژیم بعث عراق یا هر دولت دیگری، به معنای اضمحلال «اعلمیت» و تبدیل شدن به ابزار دست سیاست است. آیت‌الله خویی با مدیریت منابع مالی وسیع که از لبنان، هند، پاکستان و ایران به نجف سرازیر می‌شد، توانست حوزه‌ی نجف را در برابر پروژه‌های ناسیونالیستی و سوسیالیستی رژیم عراق بیمه کند. این استقلال ساختاری باعث شد که آیت‌الله خویی حتی در اوج قدرت صدام حسین، به عنوان یک قطب قدرت خودگردان باقی بماند؛ قطبی که اگرچه سلاح نظامی نداشت، اما «امضای حقوقی» او می‌توانست میلیون‌ها شیعه را در سراسر جهان جابه‌جا کند. این گذار از «طلبه‌ی فقیر» به «مدیر بروکراسی فراملی»، جوهره‌ی تحول مرجعیت در دوران آیت‌الله خویی است که در تقابل با پارادایم‌های انقلابی، معنای عمیق‌تری می‌یابد.

تقابل دو اجتهاد


تحول ساختار مالی روحانیت شیعه از آغاز تا امروز | چگونه حاکمیت با ابزارهای مالی رابطه میان مرجع و مقلد را تضعیف کرد؟

تاریخچه حوزه‌های علمیه از دوران صفویه تا قاجاریه| از روحانیون درباری تا علمای مقاوم در برابر استبداد

بازخوانی اندیشه موسسان حوزه علمیه قم | آیت‌الله بروجردی؛ معمار اقتدار مرجعیت شیعه در قرن چهاردهم


به گزارش رویداد۲۴، تقابل میان ابوالقاسم آیت‌الله خویی و آیت‌الله خمینی را نباید صرفاً به یک اختلاف فقهی ساده فروکاست؛ این یک برخورد پارادایمیک میان دو مدل رهبری بود: «نگهبان قانون‌گرا» در برابر «رهبر مسیحایی/کاریزماتیک». آیت‌الله خمینی با طرح نظریه‌ی «ولایت مطلقه فقیه»، به دنبال گسست از سنت دیرینه‌ی حوزوی و برقراری یک تئوکراسی متمرکز بود. در مقابل، آیت‌الله خویی بر این باور بود که فقیه در دوران غیبت، تنها وظیفه‌ی «حفاظت» از حریم شریعت و رتق‌وفتق امور حسبیه را بر عهده دارد، نه ولایت بر جان و مال مردم در ابعاد سیاسی. آیت‌الله خویی از منظر یک سنخ‌شناس نهادی، ورود مستقیم به سیاست اجرایی را عامل نابودی قداست و استقلال حوزه می‌دانست.

آیت الله خویی

بنابر تحلیل حمید موانی، نقد آیت‌الله خویی بر ولایت فقیه، بر پایه یک «دقت‌آزمایی سندی» بسیار سخت‌گیرانه استوار بود. آیت‌الله خویی با واکاوی احادیثی که آیت‌الله خمینی برای اثبات قدرت مطلقه‌ی فقیه به آنها استناد می‌کرد (مانند روایت عمر بن حنظله)، به این نتیجه رسید که این روایات از نظر سلسله‌ی راویان، «ضعیف» یا «مخدوش» هستند. او استدلال می‌کرد که هیچ دلیل عقلی یا نقلی متقنی وجود ندارد که ثابت کند ائمه شیعه، تمامی اختیارات حکومتی خود را به فقها تفویض کرده باشند. از دیدگاه آیت‌الله خویی، ادعای آیت‌الله خمینی مبنی بر اینکه اقتدار فقیه معادل اقتدار پیامبر است، یک نوآوری (بدعت) در کلام شیعه بود که با زنجیره‌ی سنتی فقهای نجف همخوانی نداشت. برای آیت‌الله خویی، «سکوت» یک انتخاب ناشی از ترس نبود، بلکه یک «کنش سیاسی منفی» در برابر توتالیتر بودن دولت‌ها بود. او با امتناع از ادغام در ساختار قدرت ایران یا عراق، از تبدیل شدن تشیع به یک «فرقه ملی ایرانی» جلوگیری کرد و جنبه‌ی «فراملی» و کثرت‌گرای مرجعیت را حفظ نمود.

این رقابت آکادمیک، تنش شدیدی را میان نجف و قم ایجاد کرد. آیت‌الله خمینی، نجف را به دلیل عدم مشارکت در مبارزات سیاسی، دچار «تحجر» و تاریک‌اندیشی می‌خواند. او در سخنرانی‌های خود (بین ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۸)، حوزه‌ی قم را به دلیل تولید «طلابی که شکنجه و زندان را تحمل می‌کنند» ستایش می‌کرد و نجف را به دلیل رویکرد غیرسیاسی‌اش ملامت می‌نمود. با این حال، آیت‌الله خویی بر این باور بود که وظیفه‌ی اصلی مرجع، حفظ «کیان حوزه» برای نسل‌های آینده است، نه قربانی کردن آن در پای هیجانات زودگذر سیاسی. او با حفظ فاصله‌ی استراتژیک از قدرت، توانست مدلی از مرجعیت را ارائه دهد که در آن «قانون‌گرایی» بر «کاریزما» پیشی می‌گیرد. این پارادایم آیت‌الله خویی، در درازمدت توانست نفوذ خود را میان شیعیان مدینه، لبنان و خلیج فارس حفظ کند، چرا که آنها به دنبال مرکزی بودند که فراتر از منافع ملی یک دولت خاص (مانند ایران) عمل کند. «سکوت» آیت‌الله خویی در واقع سپر دفاعی نهادی بود که اجازه نداد حوزه‌ی نجف در گرداب ایدئولوژی‌های قرن بیستمی بلعیده شود.

پارادوکس نظر و عمل

بقا و استمرار نهاد مرجعیت، بیش از آنکه به فتاوای فردی وابسته باشد، به توانایی مرجع در مدیریت «سرمایه‌ی انسانی» و زیرساخت‌های آموزشی گره خورده است. آیت‌الله خویی در این زمینه یک پراگماتیست به تمام معنا بود.

او به خوبی درک می‌کرد که برای مقابله با موج‌های سهمگین کمونیسم و سکولاریسم که در دهه‌های ۵۰ تا ۷۰ میلادی جوانان عراقی را جذب می‌کردند (زمانی که مانیفست‌های کمونیستی جذاب‌تر از رساله‌های فقهی به نظر می‌رسیدند)، نهاد دین نیازمند ابزار‌های نوین است. آیت‌الله خویی با وجود پایبندی به سنت‌های آکادمیک سخت‌گیرانه، از پروژه‌هایی حمایت کرد که در ظاهر با دیدگاه‌های سنتی‌اش در تناقض بودند.

بارزترین مورد مطالعاتی، حمایت او از «آمنه بنت‌الهدی صدر» است. آیت‌الله خویی از نظر فقهی معتقد بود که زنان نمی‌توانند به مقام اجتهاد یا مرجعیت برسند، اما با نگاهی استراتژیک، مدرسه‌ی مذهبی دخترانه‌ای را که توسط او در نجف اداره می‌شد، تأمین مالی کرد. به گزارش رویداد۲۴، بنت‌الهدی صدر نه تنها یک مدیر آموزشی، بلکه یک نویسنده بود که با نگارش رمان‌هایی که در آنها ارزش‌های غربی و سلطه‌پذیری زنان را به چالش می‌کشید، به دنبال بازتعریف هویت زن شیعی بود. حمایت مالی آیت‌الله خویی از بنت‌الهدی و برادرش محمدباقر صدر (که خود منتقد ساختار‌های سنتی حوزه بود)، نشان‌دهنده‌ی یک «مدیریت چتری» است. آیت‌الله خویی اجازه داد تا جریان‌های اصلاح‌طلب و حتی انقلابی تحت چماق مالی او رشد کنند، چرا که او اولویت را به «بقای کلیت شیعه» در برابر تهدید بعث و کمونیسم می‌داد.

آیت الله خویی

قدرت آیت‌الله خویی در توانایی او برای مدیریت منابع و توزیع آن در شبکه‌هایی تجلی می‌یافت که حتی مخالفان فکری‌اش را نیز تغذیه می‌کرد. محمدباقر صدر، با وجود اصرار بر «اسلامیزه کردن جامعه» و انتقاد از سکون حوزه، تا آخرین لحظات تحت حمایت مالی و معنوی آیت‌الله خویی بود. این رویکرد آیت‌الله خویی، از انشقاق درونی حوزه جلوگیری کرد و مانع از آن شد که اختلافات فکری به فروپاشی ساختار قدرت منجر شود. او نه تنها یک فقیه، بلکه معمار یک «امنیت آموزشی» بود که در آن حتی رادیکال‌ترین شاگردانش، خود را بخشی از منظومه‌ی مرجعیت نجف می‌دیدند. این مدیریت هوشمندانه، مرجعیت آیت‌الله خویی را به وزنه تعادلی تبدیل کرد که کل جامعه‌ی شیعی عراق را در برابر فشار‌های دولت یکپارچه نگه می‌داشت. در واقع، آیت‌الله خویی با تکیه بر منابع مالی مستقل، توانست حوزه‌ای را مدیریت کند که در آن تنوع فکری، ذیل اقتدار بوروکراتیک مرجع، حفظ می‌شد.

مرجعیت در محاصره: آیت‌الله خویی و رژیم بعث عراق


بیشتر بخوانید:

دوگانه نجف - قم چقدر جدی است؟/ کدام حوزه تعیین کننده آینده شیعیان خواهد بود؟

شبکه‌ای در سایه | چرا راه جمهوری اسلامی از انجمن حجتیه جدا شد؟

مرجعی که فلسفه را «کشک» می‌دانست | آیت الله وحید خراسانی؛ مرجع تقلید انجمن حجتیه و صدای منتقد رهبری در حوزه

پشت پرده غیبت آیت‌الله سیستانی در مراسم تشییع رهبر شهید چه بود؟ | روایت‌ها، تکذیب‌ها و ملاحظات نجف و قم


به گزارش رویداد۲۴، دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، آزمون نهایی استراتژی «سکوت‌گرایی» آیت‌الله خویی در برابر یک دولت توتالیتر بود. رژیم بعث به رهبری صدام حسین، با هدف یکسان‌سازی جامعه و حذف تمامی قطب‌های قدرت مستقل، حمله‌ی همه جانبه‌ای را به حوزه‌ی نجف آغاز کرد. این فشار‌ها شامل اخراج گسترده‌ی طلاب غیرعراقی (به ویژه ایرانی‌ها)، ترور فیزیکی شاگردان برجسته و در نهایت محاصره‌ی کامل دفتر آیت‌الله خویی بود. آیت‌الله خویی در این دوران عملاً تحت «حبس خانگی» قرار گرفت. رژیم تلاش کرد تا از اعتبار بین‌المللی او برای مشروعیت‌بخشی به جنگ علیه ایران بهره‌برداری کند، اما آیت‌الله خویی با سرسختی از صدور هرگونه فتوایی که بوی حمایت از صدام را بدهد، خودداری کرد.

تعاملات آیت‌الله خویی با قدرت حاکم، همواره بر روی لبه‌ی تیغ حرکت می‌کرد. او شاهد اعدام وحشیانه‌ی بنت‌الهدی صدر و محمدباقر صدر در آوریل ۱۹۸۰ بود؛ رویدادی که قلب تپنده‌ی جریان اصلاح‌طلبی نجف را خاموش کرد. با این حال، آیت‌الله خویی از تبدیل شدن به ابزار دست رژیم خودداری کرد. هزینه‌ی این استقلال، انزوای کامل فیزیکی بود. او در سال‌های پایانی زندگی، شاهد فروپاشی تدریجی ساختار‌های فیزیکی حوزه بود، اما اعتبار معنوی و حقوقی او به عنوان «اعلم»، هرگز خدشه‌دار نشد. انزوای او در واقع نوعی «اعتصاب مذهبی» بود که به پیروانش در سراسر جهان پیام می‌داد: مرجعیت نجف، اگرچه در زنجیر است، اما تسلیم نشده است.

مرگ آیت‌الله خویی در سال ۱۹۹۲، در حالی که تحت نظارت شدید امنیتی بود، به سرعت به یک مسئله‌ی سیاسی تبدیل شد. خانواده و نزدیکان او (چنان‌که در یادداشت‌های فصل ۱۲ منبع آمده است) معتقد بودند که دولت عراق در مرگ ناگهانی او دست داشته است. او در غربت و با حضور تعداد اندکی از نزدیکان در نجف دفن شد. اما این پایان ماجرا نبود؛ استقامت آیت‌الله خویی در برابر رژیم بعث، میراثی را بر جای گذاشت که پس از سقوط صدام، به موتور محرکه‌ی بازسازی نجف تبدیل شد. او با پرداخت هزینه‌ی شخصی و تحمل سال‌ها حبس، تصویری از مرجعیت را تثبیت کرد که «قربانی کردن جان برای حفظ نهاد» را به عنوان یک استراتژی بقا برگزیده بود. این پایداری، بستر را برای ظهور جانشین او، علی سیستانی، فراهم کرد تا مدل نجف را در دوران جدید بازتولید کند.

از آیت‌الله خویی به سیستانی و بازتولید مدل نجف

در نظام‌های سنتی مذهبی، بزرگترین بحران، مسئله‌ی «استمرار» پس از مرگ یک رهبر مقتدر است. آیت‌الله خویی با تربیت صد‌ها مجتهد و ایجاد یک بروکراسی منسجم مالی و آموزشی، بستر این انتقال را فراهم کرده بود. جانشین او، علی سیستانی، دقیقاً در امتداد پارادایم «نگهبان قانون‌گرا» حرکت کرد.

آیت‌الله سیستانی پس از سال ۲۰۰۳، مدل آیت‌الله خویی را در فضای دموکراتیک عراق بازتولید کرد و نشان داد که «سکوت‌گرایی استراتژیک» به معنای انفعال نیست، بلکه به معنای «مداخله در لحظات سرنوشت‌ساز بدون طلب قدرت اجرایی» است.

به گزارش رویداد۲۴، موفقیت مدل آیت‌الله خویی و آیت‌الله سیستانی را می‌توان در نفوذ فراملی آنها دید. بر اساس تحلیل‌های فصل چهاردهم منبع (نوشته یوسف الآیت‌الله خویی)، شیعیان مدینه در عربستان سعودی، علی‌رغم فشار‌های شدید داخلی، هویت خود را با پیوند به مرجعیت نجف (سیستانی) تعریف می‌کنند. در حسینیه‌های مدینه، تصویر سیستانی به عنوان نماد یک «مرجعیت فراملی و مستقل» نصب می‌شود؛ مرجعی که خارج از کنترل دولت‌های محلی یا دولت ایران قرار دارد. این جذابیت مدل نجف برای شیعیان غیرایرانی، ریشه در استراتژی آیت‌الله خویی دارد که مرجعیت را از بند «ملیت» رها کرد. در حالی که مدل قم به سمت «ملی‌شدن دین» حرکت کرد، نجف به رهبری آیت‌الله خویی و سپس سیستانی، به عنوان یک «واتیکان شیعی» باقی ماند که اعتبارش را از متون فقهی و استقلال مالی می‌گیرد، نه از صندوق‌های رأی یک کشور خاص.

امروزه، پیروزی مدل آیت‌الله خویی در این واقعیت نهفته است که حتی بخش‌های وسیعی از جامعه مدنی ایران، که از سیاسی شدن مفرط دین سرخورده شده‌اند، به سمت مدل «فقیه مستقل» نجف متمایل شده‌اند. آیت‌الله خویی با نگاهی به آینده، نهادی را پایه‌گذاری کرد که توانست از ویرانه‌های رژیم بعث برخیزد و به عنوان معتبرترین صدای تشیع در جهان معاصر شناخته شود. او ثابت کرد که اگر نهاد مذهبی از صندلی‌های قدرت سیاسی فاصله بگیرد، نفوذ اجتماعی و نفوذ کلامی عمیق‌تری خواهد داشت. میراث آیت‌الله خویی، یک «برند جهانی» از تشیع است که اصالت را به «سنت» و «اعلمیت» می‌دهد و از این طریق، بقای خود را در تلاطم‌های ژئوپلیتیک تضمین می‌کند.

سنت‌گرایی به مثابه استراتژی بقا

در تحلیل نهایی، ابوالقاسم آیت‌الله خویی را نباید صرفاً یک فقیه کلاسیک محصور در حجره‌های نجف دانست؛ او یک استراتژیست نهادی برجسته بود که با استفاده از ابزار «سنت»، هویت مستقل تشیع را در یکی از پرخطرترین قرون تاریخ حفظ کرد. او در دورانی که ایدئولوژی‌های انقلابی، کمونیسم و ناسیونالیسم عربی هر یک به دنبال بلعیدن نهاد مذهبی بودند، با تکیه بر «عقلانیت بوروکراتیک» و «استقلال مالی»، از اضمحلال حوزه جلوگیری کرد. میراث اصلی او، پارادوکس «قدرتمندترین مرجع در عین کناره‌گیری از قدرت» است.

آیت‌الله خویی نشان داد که قدرت واقعی یک نهاد مذهبی در نزدیکی به زرادخانه‌های نظامی یا کرسی‌های پارلمان نیست، بلکه در «هژمونی آکادمیک»، «مدیریت شبکه‌های مویرگی» و «پیوند ارگانیک با توده‌ها» نهفته است. او با بازتعریف نقش فقیه به عنوان «نگهبان» و نه «سلطان»، مدلی از رهبری را ارائه داد که در آن «سکوت» برنده‌تر از هر سلاح سیاسی دیگری عمل می‌کند. تبارشناسی قدرت آیت‌الله خویی به ما می‌آموزد که سنت‌گرایی، نه یک حرکت رو به عقب، بلکه یک استراتژی هوشمندانه برای بقا در برابر دولت‌های توتالیتر است. تاریخ معاصر تشیع، بدون شک، تحت تأثیر این معماری نهادی است که آیت‌الله خویی با ریاضت آغاز کرد، با بروکراسی تثبیت نمود و با انزوا به کمال رساند. او معمار «نجف پایدار» بود؛ شهری که اگرچه بار‌ها محاصره شد، اما هرگز در ساختار قدرت‌های دنیوی ادغام نگردید.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: چهره ها
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha