چگونه آدمهای معمولی فرمانبردار شر میشوند؟ | نتایج هولناک آزمایشی در دانشگاه ییل که در آن وجدان تنها ماند

رویداد۲۴ | علیرضا نوربخش- مردی پشت میزی نشسته است؛ در برابرش دستگاهی با سی کلید، از ۱۵ تا ۴۵۰ ولت. پشت دیوار، مرد دیگری جوابها را غلط میدهد و هر خطا ظاهراً با شوکی دردناک پاسخ میگیرد. مرد پشت میز مضطرب است، عرق میکند، گاه میخواهد برخیزد و برود؛ اما مردی با روپوش خاکستری، آرام و بیهیاهو، فقط میگوید: «آزمایش باید ادامه پیدا کند.»
این صحنه، که در آغاز دههٔ ۱۹۶۰ در دانشگاه ییل طراحی شد، هنوز از بسیاری فیلمهای هراسانگیز تکاندهندهتر است. زیرا هیولایی در آن حضور ندارد. مردی که کلیدها را فشار میدهد، یک جنایتکار حرفهای نیست؛ ممکن است کارمند، معلم، فروشنده یا کارگر باشد. مرد روپوشپوش نیز فریاد نمیزند و تهدید نمیکند. همهچیز در قالب یک پژوهش علمی، با واژگان منظم و مؤدبانه، در فضایی ظاهراً محترم و قابل اعتماد پیش میرود. با این همه، در دل همین نظم آرام، پرسشی سربرمیآورد که از آن زمان تا امروز دست از سر ما برنداشته است: انسان معمولی، هنگامی که اقتدار از او کاری خلاف وجدانش میخواهد، تا کجا پیش میرود؟
به گزارش رویداد۲۴، استنلی میلگرام، روانشناس اجتماعی آمریکایی، این پرسش را در فضایی طرح کرد که سایهٔ جنگ جهانی دوم هنوز بر اروپا و آمریکا افتاده بود. محاکمهٔ آدولف آیشمن، یکی از کارگزاران اصلی دستگاه تبعید یهودیان، در اورشلیم آغاز شده بود و جهان میکوشید بفهمد جنایتهای عظیم چگونه ممکن شدهاند. آیا عاملان آن جنایتها از سرشت دیگران جدا بودند؟ آیا فقط جمعی اندک از انسانهای سنگدل، توان انجام چنین کارهایی دارند؟ یا امکان مشارکت در شر، درون زندگی عادی و در دل نهادهای معمولی نیز کمین کرده است؟ میلگرام میخواست این پرسش را در مقیاسی کوچک، کنترلشده و آزمایشگاهی دنبال کند.
یک آزمایش دربارهٔ حافظه
دعوتنامهای که داوطلبان دریافت میکردند، از پژوهشی دربارهٔ «حافظه و یادگیری» خبر میداد. شرکتکنندگان، مردانی میان بیست تا پنجاه سال از شهر نیوهیون و اطراف آن بودند؛ از کارگر و کارمند تا آموزگار، فروشنده و مهندس. برای حضورشان ۴ دلار و ۵۰ سنت دستمزد میگرفتند و به آنان گفته میشد این پول، صرفاً بابت آمدن به آزمایشگاه است و ربطی به اینکه در ادامه چه میکنند ندارد.
هر داوطلب در آزمایشگاه با مردی میانسال به نام «آقای والاس» روبهرو میشد. رویداد۲۴، بعد قرار بود میان آن دو قرعهکشی شود تا یکی نقش «آموزگار» و دیگری نقش «یادگیرنده» را بگیرد. قرعهکشی از پیش مهندسی شده بود. هر دو برگه، نقش آموزگار را تعیین میکردند و داوطلب واقعی همیشه زودتر برگهاش را برمیداشت؛ بنابراین او بیاستثنا آموزگار میشد و مرد دیگر، که در واقع بازیگر همکار میلگرام بود، نقش یادگیرنده را میگرفت.

یادگیرنده را به اتاق مجاور میبردند. داوطلب میدید که او را روی صندلی مینشانند و الکترودهایی به دستش میبندند. حتی از نوعی پماد سخن گفته میشد که گویا قرار است از سوختگی پوست جلوگیری کند. پیش از آغاز آزمایش، به آموزگار شوکی خفیف، در حد ۴۵ ولت، وارد میکردند تا دستگاه برایش واقعی جلوه کند. سپس او را پشت دستگاه اصلی مینشاندند. دستگاه، با دقتی حسابشده، هراس را در ذهن برمیانگیخت: سی کلید، از ۱۵ تا ۴۵۰ ولت، و در برابر مراحل بالاتر، برچسبهایی مانند «شوک شدید»، «خطر: شوک شدید» و در پایان، فقط سه علامت هشدار.
کار آموزگار ساده بود. او جفتهایی از واژهها میخواند و بعد از یادگیرنده میخواست کلمهٔ همراه را از میان چند گزینه انتخاب کند. هر جواب غلط باید با شوکی همراه میشد و هر بار که یادگیرنده خطا میکرد، آموزگار مکلف بود یک پله ولتاژ را بالا ببرد. آنچه به شکل تمرینی دربارهٔ حافظه آغاز شده بود، بهتدریج به امتحانی دربارهٔ قدرت، مسئولیت و توان ایستادگی تبدیل میشد.
صدایی از پشت دیوار
بیشتر بخوانید:
دادگاه نورنبرگ؛ محاکمه شر در برابر تاریخ یا عدالت فاتحان؟
دادگاه آدولف آیشمن به جرم کشتار یهودیان
شیندرلر ایرانی؛ دیپلمات ایرانی که جان هزاران انسان یهودی را نجات داد
واکنشهای یادگیرنده برنامهریزی شده بود. در ولتاژهای پایین، صدایی به گوش نمیرسید. سپس نالههای کوتاه آغاز میشد. در حدود ۷۵ ولت، نخستین نشانههای آشکار درد شنیده میشد. با بالا رفتن ولتاژ، اعتراضها بلندتر و مضطربتر میشدند. در ۱۵۰ ولت، مرد آن سوی دیوار از بیماری قلبیاش حرف میزد و درخواست میکرد آزمایش متوقف شود. در ۳۰۰ ولت، به دیوار میکوبید. اندکی بعد، خاموش میشد.
رویداد۲۴ ، این خاموشی در طراحی آزمایش اهمیت خاصی داشت. اگر کسی فریاد بزند، ممکن است هنوز بتوان تصور کرد زنده و هوشیار است. سکوت، اما راه گریز از تخیل را میبندد. داوطلب باید با احتمال بیهوششدن، آسیب دیدن یا حتی مرگ مرد مجاور روبهرو میشد. با این همه، پژوهشگر روپوشپوش به او میگفت اگر پاسخی نمیشنود، آن را غلط حساب کند و کلید بعدی را بفشارد.
بسیاری از داوطلبان در این لحظهها دچار آشفتگی شدید شدند. دستها میلرزید، پیشانیها عرق میکرد، کلمات بریدهبریده ادا میشد. برخی با خندهٔ عصبی واکنش نشان میدادند؛ بعضی لب خود را گاز میگرفتند یا ناخن در کف دست فرو میکردند. افرادی از پژوهشگر میخواستند کار را تمام کند، حتی پیشنهاد میدادند پول دستمزد را پس بدهند. میلگرام ثبت کرده است که یک شرکتکننده چنان به هم ریخت که به «مردی لرزان و الکن» بدل شد.
این نشانهها در فهم آزمایش تعیینکنندهاند. شرکتکنندگان با میل و رغبت به آزار دیگری نپرداختند. بسیاری رنج میکشیدند، تردید داشتند و از کاری که گمان میکردند انجام میدهند، بیزار بودند. مسئلهٔ میلگرام کشف سادیسم پنهان در آدمهای عادی نبود. او با موقعیتی مواجه شد که در آن، انسان میان دو الزام گرفتار میشود: از یک سو، فرمان مرجعی که آن را معتبر میشناسد؛ از سوی دیگر، ندای روشن وجدان که میگوید رنج رساندن به دیگری باید متوقف شود.
«آزمایش ایجاب میکند»
بیشتر بخوانید:
آثار ماندگار آموزش ایدئولوژیک بر روان کودکان
رازهای نهفته در خون هیتلر | نقشهراه یک دیکتاتور
رویداد۲۴ ، پژوهشگر برای واداشتن شرکتکنندگان به ادامه، دستورهایی از پیش آماده داشت. نخست با لحنی مؤدبانه میگفت: «لطفاً ادامه دهید.» اگر داوطلب باز هم درنگ میکرد، میگفت: «آزمایش ایجاب میکند که ادامه دهید.» در مرحلهٔ بعد، تأکید میکرد ادامه دادن «کاملاً ضروری» است. آخرین جمله، لحنی آمرانهتر داشت: «شما چارهای جز ادامهدادن ندارید.» اگر فرد پس از این تذکرها همچنان امتناع میکرد، آزمایش پایان مییافت.
در گزارش مشهور میلگرام از نخستین آزمایش رسمی، ۲۶ نفر از ۴۰ شرکتکننده تا آخرین درجه، یعنی ۴۵۰ ولت، پیش رفتند. همهٔ شرکتکنندگان دستکم تا ۳۰۰ ولت ادامه دادند. این نتیجه بسیار فراتر از انتظار میلگرام و روانپزشکانی بود که پیشتر دربارهٔ آن نظر خواسته بود. آنان پیشبینی کرده بودند که شاید تنها حدود یکدهم درصد از افراد تا پایان راه بروند.
این عدد، سالها در کتابهای درسی تکرار شد و به نمادی از «اطاعت کورکورانه» بدل گشت. اما اگر آن را بیتوضیح نقل کنیم، معنای آزمایش را کوچک میکنیم. ۶۵ درصد، گزارشی از رفتار انسان در همهٔ زمانها و همهٔ موقعیتها نیست. این رقم به یک وضعیت بسیار خاص تعلق دارد؛ به اتاقی در ییل، به اعتبار یک دانشگاه، به پژوهشگری که مسئولیت را بر عهده میگرفت، به فاصلهای که میان داوطلب و قربانی کشیده شده بود، و به روندی که پلهپله پیش میرفت. میلگرام نیز در آزمایشهای گوناگون خود نشان داد با تغییر همین شرایط، رفتار افراد دگرگون میشود.
اقتدار چگونه کار میکند
رویداد۲۴ ، اقتدار همیشه به شکل تهدید مستقیم ظاهر نمیشود. گاه چهرهاش یک فرم اداری است، گاه عنوان سازمانی، گاه روپوش پزشک یا پژوهشگر، گاه امضای مدیر، گاه زبان حقوقی و گاه آییننامهای که میگوید «روال همین است». بسیاری از افراد در برابر چنین نشانههایی احساس نمیکنند آزادیشان سلب شده است؛ خود را در چارچوب کاری موجه و لازم میبینند.
اعتبار دانشگاه ییل، در این آزمایش، عنصری فرعی نبود. ییل برای شرکتکنندگان نماد علم، نظم و مسئولیتپذیری بود. بسیاری احتمال نمیدادند پژوهشی معتبر اجازه دهد به انسانی آسیب جدی برسد. همین اعتماد، بخشی از بار داوری اخلاقی را از دوش داوطلب برمیداشت. او میتوانست با خود بگوید پژوهشگر از من آگاهتر است؛ اگر خطری وجود داشت، او مانع میشد؛ مسئولیت نهایی با من نیست.
میلگرام این انتقال مسئولیت را «وضعیت عاملی» نامید. در این وضعیت، فرد خود را صاحب عمل نمیبیند؛ به ابزاری برای اجرای ارادهٔ مرجع بالاتر تبدیل میشود. تصمیم گرفته شده و او فقط حلقهای در زنجیرهٔ اجراست. این توصیف، تجربهای آشنا را روشن میکند. در اداره، مدرسه، کارخانه، پادگان یا بیمارستان، آدمها اغلب کارهایی میکنند که در زندگی شخصی خود از آن پرهیز میکردند؛ زیرا ساختار، عمل را میان بخشهای گوناگون تقسیم کرده و مسئولیت را رقیق کرده است.
یک نفر بخشنامه را مینویسد، دیگری آن را امضا میکند، سومی ثبتش میکند، چهارمی اجرا میکند و پنجمی میگوید اختیار تصمیمگیری نداشته است. در پایان، کسی خود را مسئول آنچه بر سر انسان دیگر آمده نمیداند. میلگرام نشان داد که این جابهجایی مسئولیت، محصول بیرحمی نیست؛ اغلب نتیجهٔ عادیشدن اطاعت در ساختارهای سلسلهمراتبی است.
گامهای کوچک، راههای بلند
رویداد۲۴ ، نیروی دیگر آزمایش در تدریجی بودن آن بود. داوطلب با شوک ۴۵۰ ولت روبهرو نمیشد. نخست کلیدی را میفشرد که آسیبش ظاهراً ناچیز بود. سپس فقط پانزده ولت بیشتر. یک گام دیگر، فقط پانزده ولت دیگر. هر پله بهتنهایی ممکن بود قابل توجیه به نظر برسد؛ اما مجموع این پلهها فرد را به نقطهای میرساند که اگر از آغاز آن را میدید، شاید هرگز پا در راه نمیگذاشت.
بسیاری از لغزشهای اخلاقی در زندگی جمعی از همین راه رخ میدهند. در ابتدا از کارمند میخواهند تنها یک گزارش را تغییر دهد. بعد میگویند نامی را حذف کند، اعتراضی را ثبت نکند، دربارهٔ یک همکار توضیحی بدهد، یا تصمیمی را که دیگران گرفتهاند بیچونوچرا اجرا کند. هیچیک از این گامها در لحظهٔ وقوع، به چشم فاجعه نمیآید. اما هر گام، مقاومت در برابر گام بعد را دشوارتر میکند. انسان برای آنکه تصویر خود را حفظ کند، عمل پیشینش را توجیه میکند؛ توجیه، راه را برای عمل بعدی هموار میسازد.
در ساختارهای بزرگ، فاصله با پیامد نیز بسیار اثرگذار است. آموزگار میلگرام، مرد مجاور را نمیدید؛ صدایی مبهم از پشت دیوار میشنید. وقتی میلگرام در یکی از تغییرات آزمایش، داوطلب را ناگزیر کرد دست یادگیرنده را روی صفحهٔ شوک نگه دارد، میزان ادامهدادن تا آخرین درجه به ۳۰ درصد کاهش یافت. فاصله، همدلی را کم میکند و زبان اداری یا فنی، آنچه را بر دیگری میگذرد، از دید پنهان میسازد.
وقتی نافرمانی ممکن میشود
در روایت رایج از آزمایش میلگرام، معمولاً از ۲۶ نفری سخن گفته میشود که تا پایان پیش رفتند. اما ۱۴ نفر دیگر نیز حضور داشتند؛ کسانی که در جایی از مسیر ایستادند و گفتند ادامه نمیدهند. اینان در محیطی متفاوت به سر نمیبردند. همان پژوهشگر، همان دستگاه، همان اعتبار دانشگاه و همان فشار بر آنان وارد میشد. تفاوت در آن بود که در لحظهای معین، حاضر نشدند داوری اخلاقیشان را به دیگری بسپارند.
میلگرام با تغییر شکل آزمایش، به سرنخهایی برای فهم این مقاومت رسید. هنگامی که پژوهشگر در اتاق حضور نداشت و دستورها از راه تلفن میآمد، اطاعت تا حدود یکپنجم کاهش یافت. رویداد۲۴ ، وقتی آزمایش از دانشگاه ییل به ساختمانی معمولی و نهادی با عنوانی کماعتبارتر منتقل شد، میزان اطاعت پایینتر آمد. مشروعیت اقتدار، امری انتزاعی نیست؛ به مکان، نشانهها، فاصله و تصویری که فرد از نهاد دارد وابسته است.
نتیجهٔ مهمتر زمانی به دست آمد که دو همکار ظاهری شرکتکننده، در میانهٔ آزمایش از ادامهدادن سر باز زدند. در آن وضعیت، اطاعت تا پایان به ۱۰ درصد افت کرد. نافرمانی یک نفر، فقط یک تصمیم خصوصی نیست. میتواند سکوت جمعی را بشکند و به دیگران نشان دهد که امتناع ممکن است؛ اینکه فرمان، هرچند از دهان مرجعی معتبر بیرون آمده، هنوز نیازمند داوری اخلاقی است.
این شاید یکی از کاربردیترین درسهای میلگرام برای زندگی عمومی باشد. ساختارهای اقتدارگرا و سازمانهای بسته، افراد را تنها میخواهند. هر کس باید گمان کند فقط اوست که شک دارد، فقط اوست که از فرمان ناراضی است، و فقط اوست که با ایستادن، هزینه میدهد. وقتی تردید جمعی به زبان میآید، اقتدار بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
بازخوانی یک افسانهٔ مشهور
با وجود شهرت عظیم آزمایش میلگرام، پژوهشگران بعدی دربارهٔ روش و تفسیر آن پرسشهای جدی مطرح کردهاند. امروز دیگر نمیتوان آن را حکمی ساده و قطعی دربارهٔ اطاعت انسان دانست. بررسی اسناد باقیمانده از آزمایش نشان داده است که پژوهشگران گاهی فراتر از دستورهای استانداردشده، شرکتکنندگان را برای ادامهدادن تحت فشار گذاشتهاند. برخی از داوطلبان نیز در طول آزمایش به واقعیبودن شوکها مشکوک شده بودند؛ اعتمادشان به دانشگاه ییل به آنان القا میکرد که بعید است پژوهش واقعاً به کسی آسیب بزند.
از سوی دیگر، تفسیر تازهتری میگوید بخشی از شرکتکنندگان فقط از فرمان نمیترسیدند؛ آنان با هدف ظاهراً ارزشمند پژوهش علمی همدلی میکردند. عبارت «آزمایش ایجاب میکند ادامه دهید» در برخی تحلیلها اثرگذارتر از دستور صریح «چارهای جز ادامه ندارید» ظاهر شده است. شاید داوطلب تصور میکرد به کشف علمی مهمی کمک میکند و همین معنا، تحمل رنج اخلاقی را برایش آسانتر میساخت.
این بازخوانی، پیام میلگرام را تضعیف نمیکند؛ آن را دقیقتر و هراسآورتر میسازد. انسانها فقط با زور به کارهای زیانبار کشانده نمیشوند. گاه به نام آرمانی که آن را شریف میدانند، با قدرت همداستان میشوند. واژههای بزرگی، چون پیشرفت، امنیت، علم، نجات جامعه یا مصلحت عمومی، اگر از سنجش اخلاقی جدا شوند، میتوانند راه اعمالی را بگشایند که فرد در شرایط عادی هرگز نمیپذیرد.
با این همه، میان آزمایش میلگرام و جنایتهای تاریخی بزرگی، چون هولوکاست نباید علامت تساوی گذاشت. نسلکشی و خشونت سازمانیافته در جهان واقعی، از ایدئولوژی، نفرتپراکنی، انسانزدایی، اجبار، منافع، فرصتطلبی و ساختارهای سیاسی طولانیمدت نیرو میگیرند. آزمایش میلگرام تنها یک روزنه است؛ روزنهای برای دیدن نقش فشار موقعیت و اقتدار در فرسایش داوری فردی.
هزینهٔ شناخت
امروز اجرای آزمایشی مانند پژوهش میلگرام، به احتمال بسیار زیاد مجوز اخلاقی نمیگرفت. داوطلبان فریب خورده بودند و برای مدتی باور داشتند به انسانی بیگناه آسیب جدی میزنند. بسیاری فشار روانی شدیدی را تحمل کردند. در آن زمان، مقررات اخلاقی پژوهش با انسان به سختگیری امروز نبود، اما حتی در همان سالها نیز این پژوهش با اعتراضهای جدی روبهرو شد.
این تناقض را باید جدی گرفت. آزمایشی که میخواست اطاعت زیانبار را مطالعه کند، خود در عمل نشان داد اقتدار علمی نیز میتواند اختیار فرد را محدود کند. عنوان دانشگاهی و هدف پژوهشی، پژوهشگر را از مسئولیت معاف نمیکند. اگر علم مدعی شناخت انسان است، نخست باید کرامت و حق انتخاب او را پاس بدارد.
با این همه، مناقشهٔ اخلاقی پیرامون میلگرام به شکلگیری حساسیتهای تازه در روانشناسی کمک کرد. رضایت آگاهانه، حق خروج از پژوهش، ضرورت توضیح کافی پس از پایان آزمایش و نظارت کمیتههای مستقل اخلاقی، در دهههای بعد اهمیتی بسیار بیشتر یافتند. میراث میلگرام، از این منظر، فقط یک یافتهٔ علمی نیست؛ هشداری است دربارهٔ قدرتی که در خود نهاد علم نیز پنهان میشود.
صدایی که باید شنید
آزمایش میلگرام نمیگوید همهٔ ما، در نخستین فرصت، به مجریان بیارادهٔ خشونت بدل میشویم. چنین برداشتی هم نادرست است و هم خطرناک، زیرا مسئولیت فردی را از میان برمیدارد. درس اصلی این است که هیچکس نباید از پیش به مقاومت اخلاقی خود مطمئن باشد. ما در شرایطی معین، زیر فشار اعتبار نهادها، زبان تخصصی، فرمان مافوق، عادت به اطاعت و سکوت دیگران، ممکن است کارهایی انجام دهیم که در خلوت از آنها شرم داریم.
وجدان، هنگامی ارزش خود را نشان میدهد که هزینه داشته باشد. ایستادن در برابر فرمانی ناروا همیشه با سخنرانیهای پرشکوه آغاز نمیشود. گاه با یک پرسش ساده شروع میشود: «مسئولیت این کار با کیست؟» گاه با خودداری از امضا، با ثبتکردن حقیقتی که قرار است پاک شود، با شنیدن صدای قربانی، یا با گفتن جملهای کوتاه در جمعی که همه سکوت کردهاند.
پشت دیوار آزمایشگاه ییل، کسی واقعاً درد نمیکشید. اما آن صدا، صدای ساختگی یک بازیگر، حقیقتی را عریان کرد که ساختگی نبود: هرجا آدمی بتواند رنج دیگری را به وظیفه، دستور یا ضرورتی اداری تبدیل کند، امکان دور شدن از وجدان پدید میآید. وظیفهٔ اخلاقی ما شاید همین باشد که پیش از فشردن کلید بعدی، لحظهای درنگ کنیم و از خود بپرسیم آن سوی دیوار، چه کسی هزینهٔ اطاعت ما را میپردازد.