رقصیدن بر سر مارها؛ شماره سوم | چگونه حوثیها یمن را بلعیدند؟

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- یمن بار دیگر به یکی از نقاط حساس معادلات خاورمیانه و اقتصاد جهانی بازگشته است. پیشروی تازه حوثیها در سواحل دریای سرخ، تصرف بندر راهبردی مخا و نزدیکشدن آنها به نقاط کلیدی اطراف تنگه بابالمندب، با توجه به بسته ماندن تنگه هرمز نگرانیها درباره امنیت یکی از مهمترین شریانهای باقیمانده تجارت و انتقال انرژی جهان را افزایش داده است.
تحولات امروز بدون شناخت مسیر تاریخی یمن قابل فهم نیست. اینکه چگونه «عربستان خوشبخت» به یکی از ویرانترین کشورهای منطقه تبدیل شد، حوثیها چگونه از یک جنبش مذهبی محلی در صعده به قدرت مسلط شمال یمن رسیدند و چگونه جنگ داخلی این کشور در نهایت به تهدیدی برای یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصاد جهان تبدیل شد، موضوع سه گزارشی است که بخش اول و دوم آن با عنوانهای «رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره اول؛ سیر نزولی یک ملت از عربستان خوشبخت به دولت فروپاشیده» و «حوثیها چگونه متولد شدند؟» منتشر شده و حالا بخش سوم آن را در ادامه می خوانید.
ائتلاف از سر انتقام و فتح صنعا (۲۰۱۴–۲۰۱۵)
به گزارش رویداد۲۴، در خلأ قدرت پدیدآمده پس از انقلاب ۲۰۱۱، انصارالله دست به حرکتی تهاجمی زد. عبدالملک الحوثی با نگاهی عملگرایانه، نخست استان صعده را به طور کامل از کنترل رژیم خارج کرد و یکی از بزرگترین بازرگانان سلاح در کشور، یعنی فارس مناع، را به استانداری منصوب کرد تا توانایی اداره جامعه را نشان دهد. سپس در اواخر سال ۲۰۱۳، رزمندگان حوثی مرکز سلفی دماج را به محاصره درآوردند و پس از نبردی خونین، هزاران طلبه سلفی را وادار به ترک منطقه کردند و کانون تهدید وهابیت را در صعده برچیدند.
در بهار ۲۰۱۴، نیروهای انصارالله پیشروی به سوی استان عمران، دژ نفوذناپذیر قبیله حاشد، را آغاز کردند. در ژوئیه ۲۰۱۴، پادگان تیپ ۳۱۰ زرهی سقوط کرد، حمید القشیبی فرمانده مقتدر اخوانی ارتش کشته شد و قصرهای باشکوه خاندان الاحمر توسط حوثیها به آتش کشیده شد؛ سد دفاعی تاریخی صنعا فروریخته بود.
در این مقطع تاریخی، یکی از غریبترین و عملگرایانهترین چرخشهای سیاسی خاورمیانه رخ داد: «ائتلاف نامقدس» میان علی عبدالله صالح و دشمنان قسمخوردهاش، حوثیها. صالح که پس از برکناری، کینه عمیقی از اخوانالمسلمین، ژنرال علی محسن الاحمر و عبدربه منصور هادی به دل داشت، در اندیشه بازگشت به قدرت یا نشاندن پسرش احمد علی بر تخت ریاستجمهوری بود. او تصمیم گرفت از شجاعت و پایمردی رزمی حوثیها به عنوان چماقی برای درهم کوبیدن رقبای خود بهره ببرد. در مقابل، انصارالله نیز برای فتح پایتخت، به شبکه پیچیده وفاداران صالح در ارتش، مخابرات، اطلاعات و میان قبایل طوق صنعا نیاز مبرم داشت.
جرقه نهایی در ژوئیه ۲۰۱۴ زده شد؛ زمانی که دولت ناتوان هادی با بحران نقدینگی روبهرو شد و در اقدامی شوکآور، یارانههای سوخت را حذف کرد و قیمت بنزین ناگهان دو برابر شد. عبدالملک الحوثی با هوشمندی بینظیر، این موج نارضایتی طبقات محروم را تصاحب کرد. او کاروانهایی از مردم و مردان مسلح عشایری را با شعار مبارزه با گرانی، نفی فساد نخبگان و سرنگونی دولت دستنشانده به سمت پایتخت به راه انداخت و اردوگاههای تحصن در ورودیهای صنعا برپا شد.
به گزارش رویداد۲۴، در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴، نیروهای انصارالله با هماهنگی کامل یگانهای ارتش وفادار به صالح، بدون مواجهه با کمترین مقاومتی وارد قلب صنعا شدند. ژنرال علی محسن الاحمر با پوشیدن لباس مبدل به عربستان گریخت، مقرهای حزب اصلاح تسخیر شد و حوثیها بر کاخ نخستوزیری، رادیو و تلویزیون و وزارت دفاع دست یافتند. هادی ابتدا وادار به امضای «توافق صلح و مشارکت ملی» شد؛ اما زمانی که رئیسدفترش، احمد بن مبارک، توسط حوثیها ربوده شد تا از اعلام قانون اساسی ششمنطقهای جلوگیری شود، او و کابینهاش در ژانویه ۲۰۱۵ استعفا دادند.
حوثیها در فوریه ۲۰۱۵ با صدور یک «بیانیه قانون اساسی»، پارلمان را منحل و یک کمیته انقلابی به رهبری محمد علی الحوثی تشکیل دادند. به گزارش رویداد۲۴، هادی که در اقامتگاهش در حبس خانگی بود، با لباس مبدل موفق به فرار به عدن شد و ضمن پس گرفتن استعفایش، عدن را پایتخت موقت خواند. اما تهاجم برقآسای مشترک حوثیها و یگانهای ارتش صالح به سوی عدن، تسخیر پایگاه هوایی العند و بمباران کاخ المعاشیق، هادی را ناچار ساخت با قایق به عمان و از آنجا به ریاض بگریزد و دست به دامان پادشاهی سعودی شود.
طوفان قاطعیت: باتلاق ده ساله و خرد شدن پیکره یمن
بیشتر بخوانید:
رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره دو؛ حوثیها چگونه متولد شدند؟
در سحرگاه ۲۶ مارس ۲۰۱۵، شاهزاده محمد بن سلمان، وزیر دفاع جوان و تازهکار عربستان، آغاز عملیات نظامی همهجانبه «طوفان قاطعیت» (عاصفة الحزم) را با مشارکت ائتلافی از ۹ کشور عربی و پشتیبانی کامل اطلاعاتی و لجستیکی ایالات متحده و بریتانیا اعلام کرد. هدف اعلامی، نابودی سریع کودتای حوثیها، بازگرداندن هادی به صنعا و نجات امنیت ملی مرزهای عربستان بود؛ کارزاری که فرماندهان ائتلاف انتظار داشتند ظرف چند هفته با پیروزی قاطع به پایان برسد.پ

آغاز عملیات عاصفة الحزم و جنگ یمن
به گزارش رویداد۲۴، اما این محاسبه استراتژیک به یکی از خونینترین باتلاقهای قرن مبدل شد. جنگندههای ائتلاف در طول سالها بیش از ۲۵ هزار حمله هوایی انجام دادند که به ویرانی پلها، کارخانهها، بیمارستانها، بازارها و شبکههای آبرسانی انجامید. بنادر و فرودگاههای تحت کنترل حوثیها تحت محاصره دریایی و هوایی سختگیرانه قرار گرفت و یمن در تاریکی مطلق اقتصادی فرو رفت. قحطی سازمانیافته، شیوع بیسابقه بیماری وبا (بیش از دو میلیون مبتلا) و سقوط بخش سلامت، وضعیتی را پدید آورد که سازمان ملل آن را «بدترین بحران انسانی ساخت بشر» نام نهاد.
از نظر نظامی، جنگ به جای بازگرداندن حاکمیت ملی، خاک یمن را به چند قلمرو متعارض و خودمختار تجزیه کرد:
در فلات شمالی و ساحل غربی، حوثیها بر قلمرویی مسلط ماندند که بیش از ۷۰ درصد جمعیت ۲۴ میلیونی یمن را در خود جای داده بود.
در جنوب، امارات متحده عربی مسیر خود را از عربستان جدا کرد؛ ابوظبی شبهنظامیان جنوب را در قالب «کمربند امنیتی» و «تیپهای العمالقه» تسلیح نمود و «شورای انتقالی جنوب» به رهبری عیدروس الزبیدی را به قدرت رساند که آشکارا به دنبال استقلال جنوب و نابودی حزب اخوانی اصلاح است.
در مرکز و شرق، نیروهای باقیمانده وابسته به هادی—که در سال ۲۰۲۲ زیر فشار ریاض وادار به کنارهگیری شد و جای خود را به یک «شورای رهبری ریاستجمهوری» چندپاره به ریاست رشاد العلیمی داد—تنها بر مأرب و بیابانهای حضرموت تسلط نمادین دارند. رویای یمن یکپارچه، زیر چرخهای تانکها و بمبارانهای هوایی برای همیشه خرد شد.

نقشه یمن بر اساس مناطق تحت کنترل حوثیها، دولت و نیروهای مقاومت ملی طارق صالح سال ۲۰۲۶-منبع الجزیره
آخرین رقص مارگیر: مرگ علی عبدالله صالح در دسامبر ۲۰۱۷
همزیستی انصارالله و علی عبدالله صالح از همان ابتدا آتش زیر خاکستر بود. صالح گمان میکرد شیر خفتهای است که به موقع خرخره حوثیها را خواهد جوید، اما عبدالملک الحوثی و کادرهای جوان جنبش او را زیر نظر داشتند. در طول سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷، حوثیها گامبهگام نفوذ وفاداران صالح را در نهادهای دولتی، گمرکات، بنادر و ارتش مهار کردند و بازوی اطلاعاتی خود را بر شاهرگهای پایتخت مسلط ساختند. صالح احساس کرد در قفسی طلایی در صنعا زندانی شده و تمام سرمایه سیاسیاش در حال ذوب شدن است.
به گزارش رویداد۲۴، در اواخر نوامبر ۲۰۱۷، تنشها پیرامون مسجد الصالح در مرکز پایتخت به درگیری مسلحانه بدل شد. در دوم دسامبر ۲۰۱۷، علی عبدالله صالح قمار نهایی زندگی خود را بازی کرد؛ او در نطقی تلویزیونی با چهرهای برافروخته، حوثیها را «میلیشیای شورشی و فرقهگرا» خواند، پایان ائتلاف خود با آنان را اعلام کرد و دست دوستی به سوی ائتلاف متجاوز عربستان گشود: «من برادرانمان در کشورهای همسایه را فرا میخوانم که تجاوز و محاصره را متوقف کنند تا ما صفحهای نو در روابط بگشاییم... مردم یمن دیگر نمیتوانند بیملاحظگی حوثیها را تحمل کنند». همزمان، او عشایر پیرامون صنعا را به قیام عمومی علیه انصارالله فراخواند.
این چرخش ۱۸۰ درجهای، مرگبارترین خطای محاسباتی دیکتاتور سابق بود. عشایری که صالح سه دهه با تحقیر و فقر اداره کرده بود، حاضر نشدند جان خود را برای نجات او به خطر بیندازند. نیروهای امنیتی و یگانهای ویژه انصارالله در کمتر از ۴۸ ساعت عملیاتی کوبنده و برقآسا را آغاز کردند. تکاوران حوثی خانه به خانه مواضع وفاداران صالح را تسخیر کردند و کاخ او را به محاصره درآوردند.
در بامداد چهارم دسامبر ۲۰۱۷، صالح در حالی که سوار بر کاروانی زرهی قصد گریز از پایتخت به سمت زادگاهش سنحان را داشت، در حومه جنوبی صنعا در کمین چریکهای انصارالله گرفتار شد. مارگیر کهنهکار یمن، پس از ۴۰ سال بندبازی سیاسی، سرانجام با اصابت گلوله به سرش کشته شد و تصاویر جسد بیجان او پیچیده در پتویی رنگوروپوسته در پشت یک وانت نیسان، جهان را تکان داد. مرگ صالح، نقطه پایان بر هرگونه قدرت موازی در شمال بود؛ انصارالله حاکم مطلق و بلامنازع فلات یمن شد.
حکومت ایدئولوژیک حوثیها
به گزارش رویداد۲۴، جنبش انصارالله پس از تثبیت قدرت در صنعا، تشکیلات دیوانسالاری کهن دولت یمن را منحل نکرد، بلکه نبوغ خود را در استقرار یک «حاکمیت دوگانه» نشان داد. ساختار رسمی—شامل رئیسجمهور تشریفاتی مهدی المشاط، هیئت دولت و مدیران کل—نقشی نمادین برای رتقوفتق امور روزمره دارند؛ اما قدرت واقعی در انحصار شبکهای موازی موسوم به سامانه «المشرفین» (ناظران) است.
سامانه المشرفین شاهرگ حکمرانی انصارالله است. در هر وزارتخانه، اداره کل، استانداری، پادگان نظامی و حتی دانشگاه، یک «مُشرف» (ناظر) حوثی مستقر است که مستقیماً از دفتر رهبری در صعده یا دفتر ریاستجمهوری در صنعا دستور میگیرد. این ناظران که غالباً از شیعیان زیدی و جنگجویان وفادار دوران جنگهای صعده هستند، قدرتی فراتر از وزرا و استانداران دارند؛ هیچ تصمیمی، از اختصاص بودجه تا عزل و نصب یک کارمند ساده، بدون امضای ناظر عقیدتی نافذ نیست. در رأس این دستگاه اداری پنهان، احمد حامد (معروف به ابومحفوظ)، رئیسدفتر مقتدر رئیسجمهور، قرار دارد؛ مردی که تمام شریانهای مالی، امنیتی و کمکهای بشردوستانه بینالمللی سازمان ملل را در اختیار دارد.

أحمد حامد معروف به محفوظ
از نظر اقتصادی، انصارالله ماشین استخراج مالی بیسابقهای برپا کرده است. این جنبش با احیای فقه کهن زیدی و تصویب «قانون خمس»، ۲۰ درصد از درآمد تمامی معادن، منابع طبیعی و فعالیتهای بزرگ اقتصادی را به نفع سلاله بنیهاشم مصادره میکند. سازمان زکات و نهاد اوقاف، مالیاتهای سنگین بر اصناف و تجار، و انحصار کامل شبکه واردات و فروش مشتقات نفتی در بندر الحدیده، سالانه صدها میلیون دلار درآمد مستقل در اختیار خزانه جنگی جنبش قرار میدهد، در حالی که میلیونها کارمند رسمی دولت سالهاست هیچ حقوق ثابتی دریافت نکردهاند.
در مهندسی طبقاتی، جامعه تحت کنترل حوثیها با مرزبندی دقیقی تفکیک شده است. در صدر هرم، سلاله سادات بنیهاشم برخاسته از صعده قرار دارند. در لایه پایینتر، شیوخ قبایل و مسئولانی هستند که پس از سال ۲۰۱۴ به حوثیها پیوستهاند؛ این گروه با اصطلاح تحقیرآمیز «المتحوثین» (حوثیشدهها) نامیده میشوند که همواره مظنون به خیانت هستند و کارهای سخت و پرخطر به آنان سپرده میشود.
برای نظارت اجتماعی و خرد کردن هرگونه مقاومت، دستگاه اطلاعاتی انصارالله شبکهای عظیم از مخبران محلی برپا کرده است. همچنین جنبش تشکیلات نظامی و امنیتی ویژهای از زنان موسوم به «الزینبیات» پدید آورده است. الزینبیات با عبور از سدهای سنتی جامعه عشایری یمن، که ورود مردان نامحرم به خانهها را تابو میداند، به منازل شهروندان و فعالان مخالف یورش میبرند، زنان معترض را بازداشت و شکنجه میکنند و تظاهرات مدنی را منکوب میسازند. همزمان، انصارالله با بازنویسی بنیادین کتابهای درسی مدارس، تحمیل دورههای عقیدتی اجباری (دورات ثقافیة) بر کارمندان دولت و برپایی اردوگاههای تابستانی برای صدها هزار کودک، در حال پرورش نسلی جدید است که عبدالملک الحوثی را به عنوان «قائد الثوره» و پیشوای مشروع دینی پرستش میکنند.
پیوند با تهران و فرار به جلو در دریای سرخ
بیشتر بخوانید: چرا جمهوری اسلامی ایران همیشه متهم است؟
اگرچه روابط علامه بدرالدین الحوثی با محافل مذهبی ایران به سالهای نخست پس از انقلاب ۵۷ بازمیگشت، ارتقای انصارالله به یک شریک استراتژیک در «محور مقاومت»، دستاورد تجاوز نظامی ائتلاف عربی بود. در شرایطی که تمام درهای جهان به روی حوثیها بسته شده بود، تنها نیرویی که حاضر به ارائه کمک فنی، مستشاری و نظامی شد، جمهوری اسلامی ایران و حزبالله لبنان بودند.
مستشاران نیروی قدس سپاه پاسداران و حزبالله نقشی بسیار چشمگیری در توانمندسازی صنایع دفاعی انصارالله ایفا کردند. آنها با مهندسی معکوس زرادخانههای بازمانده از دوران شوروی و واردات قطعات پیچیده الکترونیکی از طریق خطوط قاچاق دریایی، موشکهای ابتدایی اسکاد را به سامانههای نقطهزن کروز «قدس»، موشکهای بالستیک میانبرد «برکان»، «طوفان» و «فلسطین»، و پهپادهای انتحاری دوربرد «صماد» و «وعید» ارتقا دادند.
نقطه عطف این بازدارندگی در سپتامبر ۲۰۱۹ تجلی یافت؛ عملیاتی موشکی-پهپادی به تأسیسات نفتی آرامکو در بقیق و خریص در عمق خاک عربستان که نیمی از صادرات نفت این کشور را فلج کرد و ناکارآمدی رادارهای میلیارد دلاری پاتریوت آمریکا را اثبات نمود. این ضربه شست، محاسبات حاکمان ریاض را زیرورو کرد و آنان را به این نتیجه رساند که جنگ یمن پیروزی نظامی ندارد و ادامه آن، تهدیدی حیاتی برای پروژههای اقتصادی «چشمانداز ۲۰۳۰» محمد بن سلمان است؛ چرخشی که به آغاز گفتوگوهای محرمانه و آتشبس غیررسمی میان ریاض و صنعا در سال ۲۰۲۲ منجر شد.
اما پرده نهایی دگردیسی انصارالله پس از واقعه هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز جنگ در غزه بالا رفت. جنبش که سالها شعار مرگ بر اسرائیل سر داده بود، فرصت تاریخی را برای تثبیت مشروعیت فراملی خود غنیمت شمرد. انصارالله با شلیک موشکهای بالستیک به سوی بندر ایلات در جنوب اسرائیل، خود را رسماً وارد منازعه کرد. گام جسورانهتر، اعلام محاصره دریایی اسرائیل در تنگه بابالمندب بود.
چریکهای انصارالله با هلیبرن تکاوران بر عرشه کشتی «گلکسی لیدر» و هدف قرار دادن مداوم کشتیهای کانتینری و نفتکشهای عازم بنادر اسرائیل با موشکهای ضدکشتی و شناورهای انتحاری بدون سرنشین (شهپاد)، شریان تجارت جهانی را به چالش کشیدند. بیش از ۱۲ درصد تجارت دریایی جهان ناچار به دور زدن آفریقا و تحمل هزینههای گزاف شد. ائتلافهای دریایی آمریکا و بریتانیا و بمباران مواضع حوثیها نیز نتوانست این گلوگاه را باز کند، بلکه ناوشکنهای غربی خود هدف حملات قرار گرفتند. انصارالله با این نمایش قدرت، خود را به عنوان قدرتمندترین بازیگر نامتقارن منطقه (پس از حزبالله) معرفی کرده، اما بهای این جایگاه را ویرانی گسترده و فقر طاقتفرسای مردم یمن پرداخته است. با توجه به تلاطمات شدید منطقهای در این روزها، نمیتوان این دستاوردِ پرهزینه را پایدار دانست؛ چه آنکه در فضای بحرانی فعلی، هر لحظه ممکن است همهٔ سناریوها تغییر کند و نقشها بازتعریف شوند.
سرزمینی که دیگر کشور نمیتوانش نامید
تراژدی قرن بیستویکم یمن، داستان هولناک تولد ناقص، بیماری مزمن و سرانجام مرگ بالینی یک دولت-ملت است. وحدت شتابزده ۱۹۹۰ بر ویرانههای دیوار برلین، بدون آمادهسازی بستر اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت. پیروزی نظامی شمال در جنگ ۱۹۹۴ با اتکا به فتاوای تکفیری و غارت جنوب، مفهوم همسرنوشتی ملی را دفن کرد. سپس علی عبدالله صالح با فروکاستن امنیت ملی به بقای شخصی از طریق «رقص بر سر مارها»، توزیع رانت نفتی میان شیوخ عشایر، انحصار ارتش در دست خانوادهاش و نادیده گرفتن بمب ساعتی بیآبی و فقر، زمینه انفجار محتوم کشور را مهیا ساخت.
در این خلأ تاریخی، جنبش انصارالله پدیدهای اتفاقی نبود؛ آنان میوه تلخ دههها تبعیض مذهبی علیه شیعیان زیدی، هجوم سلفیگری با دلارهای نفتی خارجی و ویرانیهای حاصل از شش جنگ ویرانگر بودند. حوثیها با ترکیب هویت کهن زیدی، ادبیات ضدامپریالیستی، ساختار سازمانی به سبک حزبالله و مهارتی مثالزدنی در مانورهای سیاسی، توانستند صالح را ابتدا ابزار دست خود ساخته و سپس از میان بردارند و یک امارت تئوکراتیک نوین در فلات شمالی مستقر سازند.
امروز یمن دیگر یک کشور، به معنای متعارف آن، نیست؛ این جغرافیا به مجمعالجزایری از هویتهای ستیزنده بدل شده است: دولتی تئوکراتیک، بسته، مسلح و موشکی تحت رهبری انصارالله در شمال با پایتختی صنعا؛ هویتی جداییطلب، سکولار و بندری تحت کنترل شورای انتقالی جنوب در عدن با حمایت امارات؛ و بقایایی چندپاره و لرزان از نیروهای وفادار به ائتلاف در بیابانهای نفتخیز مأرب. خطوط مرزی پیش از ۱۹۹۰ در ذهن و زمین مردم بازتولید شده است. صعده دیگر پناهگاهی منزوی در انتهای جهان نیست؛ آن کوههای خشک و صخرهای، امروز به اتاق فرمانی بدل شدهاند که از آنجا میتوان بر فراز امواج سرخ دریای مکران و بابالمندب، ضربان اقتصاد جهان سرمایهداری را تنظیم کرد یا به تپش انداخت. سرزمینی که روزگاری «عربستان خوشبخت» نام گرفته بود، امروز به یکی از شاخصهای فلاکت بدل شده و، بواقع، نمایانگر واقعیت هولناک منطقهی خاورمیانه در قرن جدید است.