تاریخ انتشار: ۱۵:۳۰ - ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

ماده‌گرگ کاپیتول؛ نماد ابدی روم

ماده‌گرگ کاپیتول، همان پیکره اسطوره‌ای که رومولوس و رموس را در آغوش خود شیر می‌دهد، فقط نماد تولد رم نیست؛ نماد زایش یکی از عجیب‌ترین قدرت‌های تاریخ از دل افسانه، خشونت، تبعید و جاه‌طلبی است

ماده‌گرگ کاپیتول؛ نماد ابدی روم

رویداد۲۴ | ماده‌گرگ کاپیتول، مجسمه‌ای از یک گرگ است که نماد پایتخت امپراتوری روم محسوب می‌شود. طبق افسانه‌ها، این حیوان به رومولوس و رموس، بنیان‌گذاران این شهر، شیر داده و آنها را بزرگ کرده است.

درست در همین منطقه، میان دهانه رودخانه تیبر و مجموعه‌ای از آتشفشان‌های خاموش که «کوه‌های آلبانی» نامیده می‌شوند، مردم لاتین زندگی می‌کردند. نام منطقه «لاتیوم» منطقه‌ای در میانه غربی ایتالیا نیز از همین نام گرفته شده است. پیش از آنکه بخشی از آنها سکونتگاهی را بر فراز تپه «پالاتین» بنا کنند که بعد‌ها به مشهورترین شهر جهان تبدیل شد، کلان‌شهر اصلی آنها شهر «آلبا لونگا» بود. کلمه «شهر» را عمداً در گیومه می‌گذاریم، زیرا به‌سختی می‌توان این قلعه را با کلان‌شهر‌های مصر، سومر، فنیقیه یا پولیس‌های یونانی مقایسه کرد. روما در آغاز قطعاً بابل، آتن یا تخت‌جمشید نبود؛ بلکه تنها یک سکونتگاه روستایی ساده بود که در مقایسه با آن، دژ چوبی «بیسکوپین» در لهستان یک قلعه قدرتمند به نظر می‌رسید.

آلبا لونگا که در کنار دریاچه آلبانی واقع شده بود، محل تجمع سران ۳۰ قبیله ساکن در شبه‌جزیره آپنین بود که «اتحادیه لاتین» را تشکیل می‌دادند. نام این اتحادیه نشان می‌دهد که لاتین‌ها رهبری آن را بر عهده داشتند، اما احتمالاً این برتری تنها از قرن دهم پیش از میلاد آغاز شد؛ پیش از آن، قوم غالب «اتروسکان‌ها» بودند.

تولد یک افسانه از پناهگاه مجرمان

افسانه کهن رومی می‌گوید که شهر ابدی توسط پسران خدای «مارس» و یک کاهنه به نام «رئا سیلوا» دختر نومیتور، پادشاه آلبا لونگا بنا شد. داستان نجات معجزه‌آسای دوقلوها، رومولوس و رموس، توسط ماده‌گرگ تا حدودی یادآور سرنوشت کتاب مقدس موسی است. رومیان باور داشتند که پایتخت امپراتوری‌شان توسط پسران یک خدا، نوادگان الهه ونوس و پادشاهانی از آسیای صغیر تأسیس شده است؛ گویی مشهورترین کلان‌شهر جهان توسط نیمه‌خدایان برگزیده شده بود.

اما اگر رومولوس و رموس واقعاً وجود داشته باشند، احتمالاً تنها جنگ‌سالاران شورشی بوده‌اند که پادشاه وقت یعنی آمولیوس را سرنگون کردند تا پدربزرگشان «نومیتور» را به تخت بنشانند و در مقابل، امتیاز تأسیس سکونتگاه خود را بگیرند. آنها دره‌ای را که با هفت تپه احاطه شده بود انتخاب کردند. افسانه می‌گوید که برادران با هم درگیر شدند و در نهایت رومولوس برادرش را کشت. تاریخ مرگ رموس از آن زمان به بعد به عنوان روز تأسیس رم شناخته می‌شود. رومولوس به دزدان و قاتلان فراری اجازه داد در شهر ساکن شوند؛ و این‌گونه بود که مشهورترین شهر جهان کار خود را به عنوان یک «پناهگاهی برای مجرمان» آغاز کرد.

پادشاهان فراموش‌شده و دوران جمهوری


بیشتر بخوانید:

رهبران بزرگ تاریخ؛ ژولیوس سزار| زایش امپراتوری از کالبد یک جمهوری

ماجرای «پاپ دجّال»؛ جدالی هزار ساله برای کسب قدرت


دو قرن بعدی تاریخ رم را عمدتاً از طریق نوشته‌های مورخان باستان مانند «تیتوس لیویوس» می‌شناسیم. این وقایع‌نگاران که با نظام پادشاهی میانه خوبی نداشتند، دوران هفت پادشاه رم را بسیار تاریک جلوه داده‌اند. امروزه نمی‌توانیم قضاوت کنیم که آیا این ارزیابی عادلانه بوده است یا خیر.

دوره میان تأسیس شهر توسط رومولوس تا ایجاد جمهوری در سال ۵۰۹ پیش از میلاد، تقریباً به طور کامل فراموش شده است. مایه تأسف است، زیرا دقیقاً در همین دوره بود که اخلاقیات و ذهنیت رومی، که بسیار متفاوت از بقیه جهان بود، شکل گرفت. برای نمونه، دومین پادشاه رم، «نوما پومپیلیوس»، قانون‌گذاری بزرگ و خالق تقویم ۱۲ ماهه بود. جالب اینجاست که همه پادشاهان رم حتی لاتین نبودند؛ برخی از آنها مانند اتروسکان‌ها از مناطق دیگر شبه‌جزیره آمده بودند.

این تنوع قومی در میان اولین حاکمان، عنصر مهمی در توسعه شهر بود. رومیانی که ما آنها را با فتوحات گال (فرانسه امروزی)، بریتانیا یا سوریه می‌شناسیم، در ابتدا تنها مردمی گله‌دار بودند که برای هر مرتع و تپه‌ای می‌جنگیدند.

ردپای سامنیت‌ها؛ از دشمنی تا پونتیوس پیلاطس

پژواک این جنگ‌های قبیله‌ای اولیه بعد‌ها در زمانی که رم به قدرت برتر جهان تبدیل شد نیز ظاهر گشت. نمونه آن، «پونتیوس پیلاطس»، فرماندار یهودیه در نیمه اول قرن اول میلادی است. این رومی مغرور از خانواده‌ای می‌آمد که زمانی نزدیک بود باعث سقوط رم شوند.

اجداد او از منطقه کوهستانی «سامنیوم» در جنوب رم بودند. در قرن اول میلادی، سامنیت‌ها در رم شهرت خوبی نداشتند و آنها را «احمق‌های روستایی» خطاب می‌کردند. در قرن چهارم پیش از میلاد، سامنیت‌ها اتحادیه‌ای علیه رم تشکیل دادند و طی سه جنگ بزرگ، چندین بار ارتش رم را درهم شکستند. رومی‌ها هرگز شکست خفت‌بار خود در «تنگه کادین» در سال ۳۲۱ قبل از میلاد به دست «گاویوس پونتیوس» را فراموش نکردند. خاندان «پونتی» که در نهایت در جامعه لاتین جذب شدند، باید تلاش زیادی می‌کردند تا تعصب و کینه نخبگان رومی را نسبت به خود از بین ببرند.

پوپولیست‌ها و دمگوگ‌ها؛ برادران گراکوس


بیشتر بخوانید:  چگونه دموکراسی‌ها موفق می شوند؟


جمهوری روم الگو‌های یونانی را کپی کرد و به آن قوانین جدید رومی را افزود. دموکراسی باعث ظهور پوپولیست‌ها (عوام‌گرایان) شد که مشهورترین آنها برادران «گراکوس» بودند.

در سال ۱۳۳ پیش از میلاد، «تیبریوس گراکوس» طرحی را برای اصلاحات ارضی و تقسیم زمین بین فقرا ارائه داد. اما آنچه روی کاغذ ساده به نظر می‌رسید، در عمل ناممکن بود. تلاش او برای اعطای شهروندی به غیررومیان ساکن ایتالیا باعث شورش شد و در نهایت اصلاح‌طلب به قتل رسید. برادر کوچک‌تر او، «گایوس گراکوس» نیز با توزیع گندم ارزان قیمت سعی در جلب حمایت مردم داشت که این کار خزانه جمهوری را به مرز نابودی کشاند. او نیز در نهایت با سرنوشتی مشابه برادرش رو‌به‌رو شد.

۷۹ سال بعد، «ژولیوس سزار» با روشی مشابه، یعنی توزیع رایگان مقادیر عظیمی از غلات، تلاش کرد محبوبیت مردم را به دست آورد. سزار نیز مانند گراکوس‌ها، بهای سنگینی برای جاه‌طلبی و پوپولیسم خود پرداخت.

عبور از روبیکون


بیشتر بخوانید: آرتمیس کیست؟ /زنی که جنگجوی تمام دوران بود


در ۱۰ ژانویه سال ۴۹ پیش از میلاد، ژولیوس سزار که با لژیون پیروز خود از گال بازمی‌گشت، از رودخانه کوچک «روبیکون» در شمال ایتالیا گذشت و یک اصل مقدس را زیر پا گذاشت. هیچ سرداری حق نداشت با ارتش خود وارد خاک اصلی ایتالیا شود.

سوتونیوس، مورخ رومی، نقل می‌کند که سزار در آن لحظه گفت «Alea iacta est» یعنی تاس انداخته شده است. عبور از روبیکون یک نافرمانی آشکار و در واقع یک هتک حرمت به مقدسات بود. سزار که خود فردی مذهبی و خرافاتی بود، مدت‌ها در کنار رودخانه مردد ماند، اما در نهایت برای فرار از بروکراسی اداری رم که اجازه نمی‌داد دوباره کنسول شود، نبرد با هم‌وطنان خود را برگزید.

نیمه مارس و ماجرای ترور بزرگ

مرگ ژولیوس سزار در ۱۵ مارس سال ۴۴ پیش از میلاد، نقطه تولد امپراتوری روم بود. سزار علیرغم هشدار‌های همسرش و پیشگویان، بدون محافظ به مجلس سنا رفت. در میان ۹۰۰ سناتور، ۶۰ نفر مصمم بودند رم را از دست کسی که او را مستبد می‌نامیدند، نجات دهند.

رهبری توطئه بر عهده «کاسیوس» و «مارکوس بروتوس» بود. سزار در مجموع ۲۳ ضربه چاقو خورد. طبق افسانه‌ها، آخرین ضربه توسط بروتوس وارد شد و سزار با دیدن او به یونانی گفت: و تو، فرزندم؟ سزار در پای مجسمه رقیب قدیمی‌اش، «پومپه بزرگ»، در خون خود غلتید. اما شادی قاتلان طولی نکشید؛ در عرض دو سال، همه آنها جان خود را از دست دادند و «اکتاویان آگوستوس»، فرزندخوانده سزار، راه او را ادامه داد و اولین امپراتور رسمی رم شد.

دوران سزار‌ها و انحطاط

آگوستوس نام خانوادگی «سزار» را به بالاترین مقام دولتی تبدیل کرد. در طول ۵۳۰ سال بعد، ۷۷ مرد به عنوان امپراتور روم حکومت کردند که ۳۹ نفر از آنها در نتیجه سوءقصد کشته شدند.

امپراتوری روم در زمان «تراژان» به اوج قدرت خود رسید و مساحتی حدود ۵ میلیون کیلومتر مربع با جمعیتی بین ۵۰ تا ۹۰ میلیون نفر را در بر گرفت. دوره تراژان تا مارکوس اورلیوس به عنوان دوران «پنج امپراتور خوب» شناخته می‌شود. اما پس از مرگ مارکوس اورلیوس، دوران شکوه به تدریج جای خود را به انحطاط داد. هزینه‌های گزاف نظامی، جنگ‌های دائمی و فروپاشی اخلاقی، در نهایت طی سه قرن منجر به سقوط امپراتوری روم غربی شد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: تصاویر تاریخی
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما