این مقاله را هوش مصنوعی ننوشته؛ اما اگر نوشته بود، چه اشکالی داشت؟

رویداد۲۴ | جیکوبز در این یادداشت می نویسد: یکی از قوانین زندگی در قرن بیستویکم ظاهراً این است که هر فناوری تازهای که وارد زندگیمان میشود، همراه خودش روش تازهای برای آبروریزی هم میآورد. کافی است از عموبزرگم هاوارد بپرسید؛ همان کسی که یک بار وقتی دنبال عبارت «غذاهایی برای افزایش میل جنسی زنان بالای ۶۰ سال» میگشت، نوار وضعیت فیسبوک را با نوار جستوجوی گوگل اشتباه گرفت. همسر سومش اصلاً خوشحال نشد.
با این معیار، یادداشت اخیر استنلی دراکنمیلر در والاستریت ژورنال که با کمک هوش مصنوعی نوشته شده، اساساً اتفاق مهمی نیست. پل گیگوت، سردبیر بخش دیدگاههای ژورنال، در واکنش به جنجال ایجادشده نوشت: «بسیاری از نویسندگان، بهویژه سیاستمداران برجسته یا مدیران عامل شرکتها، از سخنرانینویس استفاده میکنند. استفاده از هوش مصنوعی برای روانتر کردن یک مقاله چقدر با این کار فرق دارد؟» در یک جهان ایدهآل، واقعاً نباید تفاوتی داشته باشد.
من ۱۵ سال است که بهطور حرفهای سخنرانینویسی میکنم؛ آنقدر طولانی که دیگر دقیقاً یادم نیست چند یادداشت را بهصورت پشتصحنه برای والاستریت ژورنال نوشتهام. برای بخش «By Invitation» هم نوشتهام. این شغل خیلی بیشتر از صرفاً نوشتن است، اما هدف اصلیاش همین است: حرفهای یک نفر را بهتر از آن چیزی بنویسی که خودش میتواند بنویسد. دقیقاً همان کاری که هوش مصنوعی برای آقای دراکنمیلر انجام داد. او به اعتراف خودش نویسنده خوبی نیست. بیشتر مردم هم نیستند.
به نظرم وحشت اخلاقی درباره نوشتن با هوش مصنوعی در سطح دیگری از واقعیت جریان دارد. پشت این توصیهها که «هرگز نوشتنت را به دیگری واگذار نکن»، یک فرض سادهلوحانه وجود دارد: اینکه درون همه ما یک همینگوی پنهان شده و فقط کافی است زمان بگذاریم و انضباط نشستن مقابل صفحه سفید را داشته باشیم. اگر هم این کار را نکنیم، یعنی بازندهایم.
این نگاه به دنیای نوشتن هم دیوانهوار است و هم نخبهگرایانه؛ نگاهی که حالا یک صنعت کوچک از «پلیسهای کلمه» را تغذیه کرده است؛ ابزارهایی مثل واترمارکگذاری کلود یا امتیازدهی Pangram برای تشخیص متنهای نوشتهشده با هوش مصنوعی. هیچکدام به شما نمیگویند چگونه متنتان را بهتر کنید. در اصل، اینها فقط سرزنشگرانی در قالب نرمافزارند: «داری اشتباه مینویسی، متقلب! بهتر باش!»
اما اگر ندانید نوشتن بهتر چه شکلی است، چطور قرار است بهتر بنویسید؟ اگر هیچکس هرگز به شما نشان نداده باشد چگونه یک ایده را از ذهنتان بیرون بیاورید و روی کاغذ بنشانید، چه؟
وقتی مدیران عامل برای یک یادداشت از یک سخنرانینویس خوب ۱۵ هزار دلار یا بیشتر میپردازند ــ نرخ رایج بازار، و شاید رقمی که آقای دراکنمیلر حالا آرزو کند ای کاش پرداخت کرده بود ــ عمدتاً همین را میخرند. ممکن است در ابتدا تصور کنند صرفاً نوشتن متن را برونسپاری کردهاند. اما تجربه من این است که در پایان متوجه میشوند ارزش واقعی، پیش از نوشته شدن حتی یک کلمه ایجاد شده است.
سه سال پیش، یکی از افرادی که در توسعه فناوریای نقش داشت که بعدها به دستگاه کپی زیراکس تبدیل شد، من را استخدام کرد تا متن سخنرانی مراسم فارغالتحصیلیاش را بنویسم. در یک مصاحبه طولانی در زوم درباره زندگیاش از او سؤال کردم: اینکه چگونه شیمی خوانده و نزدیک بوده خودش را منفجر کند؛ چگونه بعداً به دانشکده حقوق رفته؛ و اینکه پدرش در یک گروه موسیقی مجلسی در برلین ویولن میزده و یکی از اعضای جوان آن گروه فیزیکدانی به نام آلبرت اینشتین بوده است.
قصههایی پراکنده بودند. اما در طول آن یک ساعت، هم برای او و هم برای من روشن شد که میان همه اینها یک خط مشترک وجود دارد.
اوج سخنرانیای که با هم نوشتیم اینطور آغاز میشد:
«منیزیم و آهن بهتنهایی چیزهای کسلکنندهای هستند. اما آهن را آنقدر گرم کن که مذاب شود و بعد منیزیم را به آن اضافه کن؛ آنوقت آتشبازی به راه میافتد.حقوق و شیمی هم هرکدام بهتنهایی برای او دو رشته خشک و کسلکننده بودند، اما ترکیبشان باعث شد بتواند یک اختراع را ثبت کند. و وقتی اینشتین تلاش میکرد رازهای جهان را کشف کند، برای الهام گرفتن ویولن میزد. پدر او این را به چشم دیده بود.»
او گفت: «تعداد خیلی کمی از ما اینشتین هستیم. اما میتوانیم کاری را که او میکرد انجام دهیم: الهام را در نقطه تلاقی چیزها پیدا کنیم.»
این همان کاری است که سخنرانینویسها انجام میدهند. ما آینهای مقابل آدمها میگیریم تا زندگی و ایدههای خودشان را از زاویهای تازه ببینند. و این، وعده بزرگ نوشتن با هوش مصنوعی است: اینکه بتواند قدرت تحریریهای را که تا امروز عمدتاً در اختیار کسانی بوده که توان پرداخت هزینه یک سخنرانینویس را دارند، دموکراتیک کند.
البته هنوز خیلی با آن نقطه فاصله داریم. اشتراک ۲۰ دلاری Claude Pro هنوز برای بیشتر مردم بهترین جایگزین یک سخنرانینویس واقعی است، اما در بخش «بازجویی فکری» بهشدت ضعیف عمل میکند. از آن بخواهید با شما مخالفت کند، مدتی این کار را میکند. اما این سیستمها اساساً طوری طراحی شدهاند که موافق و خوشایند باشند؛ آموزش نهایی آنها به شکلی انجام شده که پاسخهایی تولید کنند که انسانها و ارزیابهای خودکار بیشتر میپسندند. چاپلوسهایی با دایره لغات بسیار بزرگاند.
شاید بهترین تشبیه برای هوش مصنوعی نه برق باشد، نه آتش و نه اینترنت، بلکه اختراع کشاورزی در ۱۲ هزار سال پیش. وقتی تأمین غذای ما به محصول وابسته شد، مرگ و زندگیمان نیز به یک قطعه زمین خاص گره خورد.
یووال نوح هراری، مورخ، نوشته است: «ما گندم را اهلی نکردیم؛ گندم ما را اهلی کرد.»
(طنز ماجرا اینجاست که این جمله، با تمام درخششش، دقیقاً شبیه چیزی است که هوش مصنوعی مینویسد. و هیچکس هم نباید اهمیت بدهد.)
خطر هوش مصنوعی نیز مشابه است: چیزی که ظرفیت ما برای تولید متن را افزایش میدهد، ممکن است توانایی ما برای اندیشیدن پشت آن متن را محدود کند. جهانی با کلمات بیشتر، اما تهیتر.
نرمافزارهایی که برای مقابله با این مشکل ساخته شدهاند ــ یعنی ابزارهایی که بخواهند مثل یک سخنرانینویس عمل کنند ــ کمکم در حال ظهورند.
دن وانگ، یکی از استادان سابق من در مدرسه کسبوکار کلمبیا، دید که ChatGPT پاسخهای آماده و راحت به دانشجویانش میدهد، بنابراین برنامهای ساخت که به جای پاسخ دادن، با آنها بحث میکند.
من هم تلاشی در این زمینه کردهام. یک واژهپرداز مبتنی بر هوش مصنوعی ساختم که کاربر را مجبور میکند ابتدا دستکم چند صد کلمه بنویسد و بعد مانند کاری که من با مشتری انجام میدهم، از او مصاحبه میکند. اما فعلاً پروژه تقریباً متوقف شده است.
مشکل این بود که سیستم بیش از حد روی کلماتی که با عجله نوشته بودم تمرکز میکرد، نه روی اینکه اصلاً چرا میخواستم آن متن را بنویسم. فهمیدم چیزی ساختهام که به جای بازجویی از «آدم»، صفحه را بازجویی میکند؛ همان اشتباهی که پلیسهای کلمه مرتکب میشوند.
امیدوارم در نهایت کسی این مسئله را حل کند. مردم شایسته راه بهتری برای نوشتن با هوش مصنوعی هستند؛ راهی بهتر از روشی که امروز به خاطر استفاده از آن در ملأعام خجالتزده میشوند.
بهعنوان یک سخنرانینویس انسانی، تقریباً مطمئنم چنین اتفاقی برای کسبوکار من بد خواهد بود. اما اگر نیمهمنسوخ شدن من بهایی باشد برای جهانی که عمیقتر فکر میکند و بهتر مینویسد، باشد؛ قبول.