ضربالاجل دو هفتهای؛ فرصت دیپلماسی یا شمارش معکوس برای تنش تازه؟
رویداد ۲۴| اعلام اینکه ایران قرار است ظرف دو هفته آینده پاسخ نهایی یا پیشنهادهای تکمیلی خود را به ایالات متحده آمریکا ارائه کند، عملاً به معنای ورود مذاکرات به فاز تصمیمسازی است. در ادبیات دیپلماسی، تعیین بازه زمانی کوتاه معمولاً زمانی اتفاق میافتد که مذاکرات از مرحله تبادل مواضع کلی عبور کرده و وارد مرحلهای میشود که طرفها باید درباره امتیازهای واقعی، خطوط قرمز و هزینههای سیاسی تصمیم بگیرند. به همین دلیل چنین بازههایی اغلب با حساسیت بالا از سوی رسانهها، بازارهای اقتصادی و تحلیلگران امنیتی دنبال میشود.
بیشتر بخوانید:
در چنین شرایطی، این دو هفته میتواند صحنه مجموعهای از تحرکات موازی باشد؛ تحرکاتی که الزاماً همه آنها علنی نخواهد بود. معمولاً در این مقاطع، مذاکرات غیررسمی و کانالهای پشتپرده فعالتر میشوند، میانجیها رفتوآمد بیشتری پیدا میکنند و تلاش میشود متنهای پیشنهادی با سرعت بیشتری نهایی شود. در عین حال، طرفها همزمان سعی میکنند اهرمهای فشار خود را نیز حفظ کنند تا در صورت شکست گفتوگوها دست خالی نمانند.
از منظر راهبردی، این بازه زمانی میتواند محل شکلگیری چند روند همزمان باشد. نخست، احتمال افزایش تحرکات دیپلماتیک است. در چنین مقاطعی معمولاً پیامهای غیرمستقیم رد و بدل میشود، کشورها از طریق واسطهها تلاش میکنند خطوط انعطاف طرف مقابل را شناسایی کنند و متنهایی که قبلاً محل اختلاف بوده دوباره بازنویسی میشود. اگر این روند غالب شود، احتمال رسیدن به توافق موقت یا چارچوب اولیه توافق افزایش پیدا میکند؛ توافقهایی که الزاماً همه اختلافها را حل نمیکنند، اما از تشدید بحران جلوگیری میکنند.
در کنار آن، معمولاً سطح جنگ رسانهای نیز افزایش پیدا میکند. تجربه مذاکرات گذشته نشان داده هرچه مذاکرات به نقطه حساس نزدیکتر میشود، روایتسازی رسانهای نیز شدیدتر میشود. انتشار اخبار جهتدار، اظهارات تند مقامات یا برجسته شدن تهدیدهای سیاسی، اغلب بخشی از بازی فشار روانی است. این وضعیت میتواند فضای افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد و حتی روی روند تصمیمگیری سیاسی اثر بگذارد.
همزمان، تحولات میدانی و امنیتی نیز میتواند نقش تعیینکننده داشته باشد. در بسیاری از پروندههای مشابه، طرفها در دورههای حساس مذاکره تلاش میکنند قدرت بازدارندگی خود را به شکل نمادین نمایش دهند. این نمایشها لزوماً به معنای حرکت به سمت درگیری نیست، اما میتواند فضای روانی مذاکرات را تغییر دهد و سطح بیاعتمادی را افزایش دهد.
یکی از مهمترین متغیرهای این دو هفته، محتوای واقعی پیشنهادهای احتمالی است. اگر پیشنهادها بتواند فاصله میان خواستههای دو طرف را کاهش دهد، احتمال ادامه مسیر دیپلماسی بالا میرود. اما اگر پیشنهادها از نظر طرف مقابل ناکافی تلقی شود، همین بازه زمانی میتواند تبدیل به نقطه آغاز مرحله جدیدی از فشار سیاسی و اقتصادی شود. در چنین حالتی، ضربالاجل دو هفتهای از یک «فرصت دیپلماتیک» به یک «مرز سیاسی» تبدیل خواهد شد.
از منظر سیاسی، تعیین چنین بازهای معمولاً پیامهای چندگانه دارد. از یک سو نشان میدهد مسیر مذاکره هنوز بسته نشده و طرفها آماده ادامه گفتوگو هستند. از سوی دیگر، به معنای این است که صبر سیاسی طرف مقابل نامحدود نیست و تصمیمگیری باید در بازه زمانی مشخصی انجام شود. این دوگانه باعث میشود فضای این دورهها معمولاً ترکیبی از امید به توافق و نگرانی از شکست باشد.
در سطح کلان، این دو هفته را میتوان دورهای دانست که در آن همزمان سه مسیر بالقوه شکل میگیرد: مسیر توافق، مسیر بنبست و مسیر مدیریت بحران بدون توافق. اینکه کدام مسیر غالب شود، به مجموعهای از عوامل بستگی دارد؛ از محتوای پیشنهادهای فنی گرفته تا شرایط منطقهای، فشارهای داخلی در دو کشور و حتی تحولات غیرمنتظره امنیتی.
این بازه زمانی را باید یک مقطع تعیینکننده دانست، نه صرفاً یک زمانبندی معمولی. اگر این دوره با پیشرفت ملموس همراه شود، میتواند مسیر مذاکرات را وارد فاز جدیتری کند. اما اگر بدون نتیجه مشخص پایان یابد، احتمال بازگشت فضای تقابل و فشار بسیار بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، این دو هفته برای آینده روابط تهران و واشنگتن، بیش از یک ضربالاجل دیپلماتیک، یک نقطه آزمون راهبردی محسوب میشود.




