بازخوانی پرونده یک پدرکشتگی سیاسی | سوءقصد به بوش پدر چگونه جرقه حمله ۲۰۰۳ آمریکا به عراق را زد؟

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- خاورمیانه در سالهای پایانی قرن بیستم، میدان خشمهای فروخورده، محاسبههای غلط و جاهطلبیهای مهارناشده بود. در این میان، یکی از پروندههایی که سالها زیر سایه مانده بود، طرح ترور جورج اچ. دابلیو. بوش در کویت، در آوریل ۱۹۹۳ است؛ پروندهای که بعدها فقط بهعنوان یک سوءقصد نافرجام به آن نگاه نکردند، بلکه رد آن را تا تصمیم آمریکا برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ هم دنبال کردند.
شکست در کویت، زخمی که بسته نشد
بیشتر بخوانید: چرا آمریکا به عراق حمله کرد؟/از آرمان فلسطین تا سودای رهبری جهان عرب، آرزوهایی که سر صدام را بر باد داد
بهار ۱۹۹۱، جنگ خلیج فارس با عقبنشینی ارتش عراق از کویت به پایان رسید. عملیات «طوفان صحرا»، که به رهبری ایالات متحده انجام شد، اشغال هفتماهه کویت را در هم شکست. روزهای پس از جنگ، هنوز دودِ چاههای نفتی که نیروهای عراقی هنگام عقبنشینی به آتش کشیده بودند، آسمان منطقه را تیره میکرد. در واشنگتن، این جنگ یکی از موفقترین عملیاتهای نظامی آمریکا پس از ویتنام به حساب میآمد. نام جورج اچ. دابلیو. بوش، رئیسجمهور وقت، با تشکیل ائتلاف بینالمللی و آزادسازی کویت گره خورد.
اما در بغداد، شکست معنای دیگری داشت. صدام حسین در قدرت ماند، اما عراق را با ارتشی فرسوده، اقتصادی ویران و انزوایی سنگینتر از قبل تحویل گرفت. شکست در کویت، هم اعتبار منطقهای رژیم بعث را پایین کشید و هم ضربهای به غرور شخصی صدام زد. بعدها، در گزارشها و تحقیقات آمریکا و کویت، روشن شد که در همان فضا دستگاه اطلاعاتی عراق، «مخابرات»، مأمور شد پاسخی بیرون از میدان جنگ برای این تحقیر دستوپا کند؛ پاسخی که به طرح ترور رئیسجمهور پیشین آمریکا ختم شد.
سفری که قرار بود تشریفاتی باشد
در آوریل ۱۹۹۳، بیش از دو سال بعد از پایان جنگ، جورج بوش که چند ماه پیش کاخ سفید را ترک کرده و جای خود را به بیل کلینتون داده بود، به دعوت امیر کویت راهی این کشور شد. این سفر، بیش از آنکه یک برنامه سیاسی باشد، معنای نمادین داشت: قدردانی کویت از رئیسجمهوری که آزادسازی این کشور را با ائتلاف نظامی آمریکا پیش برده بود. دیدارهای رسمی، استقبالهای تشریفاتی و برنامههای عمومی، چهره ظاهری این سفر را میساخت.
همزمان، در گوشهای دیگر از شهر، گروهی که بعدتر گفته شد به سرویس اطلاعاتی عراق وابسته بوده، آخرین مراحل اجرای طرحی دیگر را پیش میبرد. مقامهای آمریکایی و کویتی بعداً گفتند این گروه یک خودروی بمبگذاریشده را برای حمله به کاروان بوش آماده کرده بود. اگر این طرح پیش میرفت، هدف، همان رئیسجمهور پیشین آمریکا بود که در بغداد هنوز نماد شکست عراق در جنگ خلیج فارس به حساب میآمد.
خبری که نامعمول بود
بیشتر بخوانید: صدام حسین، از بیرحمترین دیکتاتورهای قرن بیستم که با مشت آهنین حکمرانی کرد
پرونده، اما از مسیری غیرمنتظره گشوده شد. دولت کویت علاقهای نداشت کسی از ماجرا باخبر شود. کشور تازه از اشغال بیرون آمده بود و حکومت میکوشید این پیام را به جهان بدهد که امنیت به کویت بازگشته است. افشای کشف یک تیم ترور، آن هم همزمان با حضور مهمترین میهمان خارجی کشور، میتوانست همه این تصویر را مخدوش کند.
با این حال، خبر از مسیر دیگری به واشنگتن رسید. نخستین گزارش در ستونهای یک روزنامه عربیزبان چاپ لندن منتشر شد؛ روزنامهای کمخواننده، اما از همان نشریاتی که تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا هر روز ورق میزنند. همان چند سطر کافی بود تا در واشنگتن زنگ خطر به صدا درآید. گزارش به بولتنهای اطلاعاتی روزانه راه یافت و روی میز یکی از مدیران شورای امنیت ملی قرار گرفت. نخستین واکنش، تماس با سازمان سیا، افبیآی و سرویس مخفی بود، اما پاسخ همه یکسان بود: هیچکس از چنین پروندهای خبر نداشت. تنها راه، تماس مستقیم با سفارت آمریکا در کویت بود. رایان کروکر، سفیر آمریکا، نیز از شنیدن ماجرا شگفتزده شد. او گفت گزارشی دریافت نکرده است، اما همان روز پیگیری موضوع را از مقامهای کویتی آغاز خواهد کرد.
سکوت کویت و فشار واشنگتن
روز بعد، کروکر در دیداری پشت درهای بسته با وزیر کشور کویت، تصویر روشنتری از ماجرا گرفت. مقام کویتی تأیید کرد که چنین طرحی کشف و خنثی شده، اما توضیح داد که دولت کویت عمداً خبر را رسانهای نکرده است. دلیل این سکوت روشن بود: کویت نمیخواست خبر نفوذ یک شبکه وابسته به عراق، آن هم در جریان سفر بوش، به اعتبار امنیتی دولت لطمه بزند.
از نگاه واشنگتن، اما ماجرا فقط یک تهدید امنیتی نبود. اگر رد این طرح به بغداد میرسید، معنایش این بود که حکومت صدام، شکست در جنگ را به حوزه عملیات مخفی و ترور سیاسی کشانده است. دولت کلینتون از کویت خواست همه مدارک، شواهد و افراد بازداشتشده را در اختیار بازرسان آمریکایی بگذارد. کمی بعد، گروهی از مأموران افبیآی، سیا، سرویس مخفی و کارشناسان پزشکی قانونی وارد کویت شدند. مأموریتشان ساده نبود: بازسازی دقیق ماجرا و پاسخ به این پرسش که این طرح تا چه حد به بغداد وصل میشود.
ردپاها به بغداد میرسید
آنتونی لیک، مشاور امنیت ملی آمریکا، برای اینکه نتیجه کار از هرگونه شائبه جانبداری دور بماند، دستور داد دو بررسی جداگانه و موازی انجام شود؛ یکی به عهده افبیآی و دیگری به عهده سیا. دو تیم مستقل از هم کار میکردند و قرار نبود تا پایان، از یافتههای یکدیگر خبر داشته باشند. هدف این بود که اگر هر دو گروه به یک نتیجه برسند، پرونده استحکام بیشتری پیدا کند.
محور اصلی تحقیقات، همان خودروی بمبگذاریشده بود. بعدها بعضیها مدعی شدند شاید این کامیون از باقیماندههای ارتش عراق در زمان عقبنشینی از کویت بوده و ربطی به یک عملیات تازه نداشته است. اما بررسیهای فنی، این فرض را کنار زد.
شماره شاسی و موتور کامیون، بازرسان را به وزارت آب کویت رساند. این خودرو در زمان اشغال کویت به دست نیروهای عراقی افتاده و همراه هزاران وسیله نقلیه دیگر به عراق منتقل شده بود. اسناد موجود نشان میداد کامیون پس از انتقال، نزدیک دو سال در اختیار نهادهای دولتی عراق بوده است.
کارشناسان مواد منفجره هم به نتیجهای مشابه رسیدند. شیوه سیمکشی، نوع چاشنی و نحوه مونتاژ بمب با الگوهایی مطابقت داشت که پیشتر در عملیات منتسب به سازمان اطلاعات عراق دیده شده بود. بازجویی از متهمان بازداشتشده نیز این تصویر را کاملتر کرد. به گفته مقامهای آمریکایی، برخی از بازداشتشدگان گفته بودند مواد منفجره و دستور اجرای عملیات را از رابطهای اطلاعاتی عراق در بصره گرفته و بعد خودرو را بهصورت مخفیانه وارد کویت کردهاند.
اوایل ژوئن ۱۹۹۳، دو تحقیق مستقل، هرچند جدا از هم پیش رفته بودند، به جمعبندی مشابهی رسیدند. در گزارش نهایی سیا آمده بود که این سازمان با «اطمینان تحلیلی بالا» نتیجه میگیرد طرح ترور با هدایت سرویس اطلاعاتی عراق انجام شده و بعید است بدون اطلاع و تأیید صدام حسین به اجرا رسیده باشد.
واکنش کاخ سفید
برای بیل کلینتون، این پرونده فقط یک مسئله امنیتی نبود. از نگاه دولت او، اگر یک کشور خارجی برای ترور رئیسجمهور پیشین آمریکا نقشه کشیده باشد و بیهزینه از کنار آن بگذرد، بازدارندگی واشنگتن زیر سؤال میرود.
در طول ماه ژوئن، اتاق وضعیت کاخ سفید شاهد نشستهای پیاپی مقامهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی بود. کلینتون از تحلیلگران خواست شواهد را دوباره بخوانند و فرضیههای جایگزین را هم بسنجند. فاصله چند هفتهای تا تصمیم نهایی، بنا به گفته مقامهای وقت، از دودلی نبود؛ تلاش بود برای اینکه پاسخ آمریکا بر پایه سند محکم و ارزیابی دقیق بنا شود. در نهایت، تصمیم گرفته شد پاسخ مستقیم متوجه ساختمان مرکزی سازمان اطلاعات عراق در بغداد باشد؛ نهادی که واشنگتن آن را مسئول طراحی عملیات میدانست. برای کم کردن خطر تلفات غیرنظامی، زمان حمله را به نیمهشب موکول کردند.
بامداد ۲۶ ژوئن ۱۹۹۳، ناوهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس و دریای سرخ، ۲۳ فروند موشک کروز تاماهاوک را به سوی مقر سازمان اطلاعات عراق در بغداد شلیک کردند. کاخ سفید این حمله را پاسخ مستقیم به تلاش برای ترور جورج اچ. دابلیو. بوش دانست؛ پاسخی که قرار بود به بغداد بفهماند اقدام علیه مقامهای عالیرتبه آمریکا، حتی بعد از پایان دوره مسئولیتشان، بیجواب نمیماند.
سالها بعد و پس از سقوط حکومت صدام حسین، بازرسان آمریکایی هنگام جستوجوی اسناد این پرونده در بغداد، چیز زیادی پیدا نکردند. یکی از توضیحهایی که مقامهای اطلاعاتی دادند این بود که بخشی از آرشیو سازمان اطلاعات عراق در همان ساختمانی نگهداری میشد که در حمله موشکی ۱۹۹۳ هدف قرار گرفت و بخش زیادی از آن از بین رفت.
سایه یک سوءقصد
پرونده سوءقصد به جورج اچ. دابلیو. بوش با حمله موشکی آمریکا به بغداد از دستور کار روز خارج شد، اما هرگز از حافظه نهادهای امنیتی و سیاسی آمریکا کنار نرفت. برای واشنگتن، این فقط یک عملیات نافرجام نبود؛ یکی از معدود مواردی بود که دولت آمریکا میتوانست با اتکا به تحقیقات گسترده، شواهد فنی و ارزیابی نهادهای اطلاعاتی، حکومت صدام حسین را به طراحی مستقیم عملیاتی علیه یک مقام عالیرتبه آمریکایی متهم کند. از همین رو، این پرونده سالها در بایگانی امنیتی آمریکا زنده ماند.
با روی کار آمدن جورج دبلیو. بوش و سپس حملات یازدهم سپتامبر، نگاه واشنگتن به عراق دگرگون شد. دولت جدید، عراق را دیگر صرفاً رژیمی مهارشده نمیدید، بلکه آن را تهدیدی میدانست که باید پیش از آنکه فرصت اقدام پیدا کند، از میان برداشته شود. در این میان، پرونده سوءقصد ۱۹۹۳ دوباره اهمیت یافت؛ زیرا برخلاف بسیاری از گزارشهایی که بعدها درباره سلاحهای کشتار جمعی یا ارتباط بغداد با القاعده محل تردید قرار گرفت، این پرونده بر مجموعهای از اسناد، تحقیقات و مدارکی استوار بود که دولت آمریکا آنها را معتبر میدانست. این موضوع تا آنجا در ذهن رئیسجمهور آمریکا باقی مانده بود که جورج دبلیو. بوش در اکتبر ۲۰۰۲، هنگام دفاع از سیاست خود در قبال عراق، صدام حسین را با این جمله توصیف کرد: «این همان مردی است که زمانی تلاش کرد پدرم را بکشد.» این اشاره، صرفاً یادآوری یک دشمنی شخصی نبود؛ بازتاب پروندهای بود که نزدیک به یک دهه در حافظه امنیتی آمریکا باقی مانده و در تلقی دولت بوش از حکومت عراق نقش داشت.
البته جنگ ۲۰۰۳ محصول یک عامل واحد نبود. مجموعهای از محاسبات راهبردی، فضای پس از یازدهم سپتامبر، اطلاعات نادرست درباره سلاحهای کشتار جمعی و نگاه دولت بوش به نظم خاورمیانه، همگی در تصمیم نهایی نقش داشتند. با این حال، سوءقصد نافرجام به جورج اچ. دابلیو. بوش جایگاهی متفاوت داشت؛ زیرا یکی از معدود پروندههایی بود که دولت آمریکا برای اثبات خصومت مستقیم صدام حسین با ایالات متحده، پشتوانهای مستند برای آن در اختیار داشت. به همین دلیل، این پرونده سالها بعد نیز از حافظه کاخ سفید پاک نشد و در روایت آمریکا از حکومت عراق حضوری پررنگ داشت.